جانم علی مظلومم
ساعت حوالی 9:30 شب بود که داشتم آماده بشم که برم مصلی برای مراسم شب قدر...
از پله ها که می رفتم پایین که یه صدای ضعیفی به گوش خورد آروم پنجره ی راهرو رو باز کردم صدا قوی تر شد بله انگار داشتم درست می شنیدم صدای خنده و آهنگ و قهقه بود!
تعجب کردم که چه کسی تو این شب که همه ی مردم داغدار هستن داره چنین کاری می کنه؟ یه کم دقت کردم دیدم که صدا از ساختمان نیم کاره ای که نزدیک خونه قرار داره میاد
یه سری کارگر مهاجر که به نظر من سنی هم نبودن به خاطر شهادت حضرت جشن و پایکوبی راه انداخته بودن ،انقدر عصبانی شدم و خونم به جوش اومد که می خواستم برم یه کار بکنم که پدرم جلوم رو گرفت...
از دیشب فقط و فقط دارم به این فکر می کنم ما که حتی نمی تونیم این جور شادی رو تحمل کنیم اون وقت حضرت علی چندین سال هر روز قاتل می دیدید...
این اتفاق بدجور منو بهم ریخت ،دیشب یه شب قدر ویژه بود
جانم علی مظلومم
پ.ن : به طریقی بدون اینکه حتی ذره ای اون بی شرفها رو لمس کنم ساکتشون کردم