شکنجه همسر سعید امامی!؟

سلام

وبلاگ دیگه اون وبلاگ قدیم نیست قبول دارم!

راستش این مدتی که نبودم رفته بودم سربازی و دوران شیرین آموزشی!...

 خلاصه چون کارت بسیج نداشتم و کفایت نداشتم ما رو بردن آموزشی! اون صدها کیلومتر دورتر از خانه...

البته من هنوز معتقدم اصل کارت نیست ،ولی اونا معتقد بودن اصل کارته :) که نظر اونها مهتر بود :)

ایشاءالله در مورد سربازی یه بحث مفصل می خواهم شروع کنم و اشکالاتی که به نظرم تو این دوره وجود داره بیان کنم(خوبی این قضیه اینه که این تجربیاتی است که دارم میگم با پوست و گوشت خودم لمس کردم و موی لای درزش نمیره)

الان هم میرم پادگان و از صبح مشغولم عصرها هم کارهای دیگه می کنم ،به عبارتی وقت خالی عمرا پیدا نمی کنم!

سرتون رو درد نیارم اگه می بینید که نمی نویسم علتش اینه...

در مورد قضایای 18 تیر یه سری تحقیقاتی دارم می کنم ،البته خودم هنوز به یقین نرسیدم که صد در صد و مطمئن حرف بزنم ولی این صحبت های آقای حسینیان از صحبتهایی است که کمتر منتشر شده و حاوی نکات جالبیه...

به عنوان یک نظری که تا به حال کمتر شنیده شده خوندن این نظرات می تونه برای خیلی ها تازگی داشته باشه...

در حالي كه پرونده قتل هاي زنجيره اي همچنان در جريان بود، ناگهان خبر خودكشي سعيد امامي بر منتشر میشود و همه را در بهت و ناباوري فرو مي برد. 

با خودكشي سعيد امامي بر ابهامات اين پرونده پيچيده افزوده مي شود، اين بار نيز حسينيان هرگز خودكشي را باور نكرد. او يك سال پس از اين واقعه بحران ساز، در جمع عمومي مردم كرمانشاه مطلبي را نقل كرد كه از سوي هيچ نهاد مسئولي، حتي وزارت اطلاعات تكذيب نشد. ايشان در ضمن سخنان خود در جمع مردم كرمانشاه گفته بود:
«بعد از اثبات بي گناهي گروه اخيري كه دستگير شده بودند (متهمان قتل ها)، جريان شكنجه اين ها روشن شد. ماجرا از اين قرار بود كه در ماه مبارك رمضان خبر آوردند كه دو نفر از متهمين قتل هاي زنجيره اي در بيمارستان بقيه الله بستري و در حال مرگ هستند. به هر حال موضوع به دفتر مقام معظم رهبري رسيد و از آنجا با جناب آقاي هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه مطرح شد. نماينده اي فرستادند و مشخص شد كه همسر سعيد اسلامي را اين قدر شكنجه كردند كه به گفته آن نماينده كه رفته بود و ديده بود، حتي استخوان كف پايش مشخص شده و بيرون آمده بود. وقتي اين مسئله روشن شد، من هم در يك سخنراني در مشهد اعلام كردم كه اين افراد كه دستگير شده اند، بي گناه هستند و بازجوهايي كه از طرف دولت تعيين شده اند، از جانب سعيد حجاريان هستند و قتل ها يك توطئه است و جريان رسيدگي نيز يك توطئه است. شش يا هفت ماه قبل از كشف ماجرا، اين خبر را در مشهد اعلام كردم. روزنامه ها هم خيلي جوسازي كردند و سر و صدا كردند. بعد فهميدند كه حق با بنده بوده و آن پيش بيني كه بنده كردم درست از كار درآمد. هم بي گناهيشان و هم تحت شكنجه قرار گرفتن و هم بازجوها از يك جناح بودند و مي خواستند پرونده قتل ها را منحرف كنند.
شبي در حضور نزديك به 30 نفر از دوستان من بود كه از قول آقاي خاتمي پيام دادند كه آقاي خاتمي سلام رساندند و از شما خواهش كردند در اين ماجرايي كه كشف شده، شما سكوت كنيد و من هم از طرف ديگر، از آنها مي خواهم فتيله بحث قتل ها را بكشند پايين و اين مسأله را خودم پيگيري و حل مي كنم. حالا خوشبختانه 30 نفر شاهد بود، اگر نبود اين ها الان انكار مي كردند. دوستان به آن وزير محترم پرخاش كردند كه چه معنا دارد، شما به آقاي حسينيان مي فرماييد بايد سكوت كنند و از طرف ديگر مي گوييد فتيله را پايين بكشند. من هم به آن وزير گفتم: من هيچ وقت دنبال تشنج نبودم. در كشوري كه بزرگان قوم جمع شدند يك پرونده را بررسي بكنند، بعد هم رسيدند به مطلبي كه يك بچه طلبه اي يك سال و نيم قبل، پيش بيني كرده بود كه الان درست درآمده است. من دوست ندارم كه مسئولين حكومت زير سؤال بروند. من در پاسخ به رئيس جمهور گفتم: شما بدانيد كه دوستان شما فتيله را پايين نخواهند كشيد. گفتم من به شماها بدبين هستم. من مي دانم فردا مي آيند دوباره پرونده رسيدگي را به گردن مقام معظم رهبري مي اندازند و اين جريان فاجعه شكنجه، بدتر از قتل هاي زنجيره اي بود. اگر شما به من فحش بدهيد، من كوتاه مي آيم، ولي اگر بدانم عليه رهبري بخواهيد سوء استفاده كنيد، من همه چيز را به مردم خواهم گفت، حالا هر چه بادا باد. »

هفته نامه يالثارات الحسين، 27 مهرماه 1378، ص .7 


پ.ن.1:یکی از بچه ها یه نظر داده که شاید بد نباشه تو متن بیان بشه...

در این مورد حتی یک سری فیلم هم بیرون اومد! یک سری هم نوار صوتی. بسیار دردناک بود. اما نکته ای که بود همه می گفتند اینها از طرف بسیج هستند. از طرف بیت رهبری!! به هر حال اون زمان خیلی چیزها را با شانتاژ برعکس جلوه می دادن! الان هم همینطوره اما کمتر! به هر حال واقعا در حق سعید امامی و همسرش خیلی اجحاف شد! اونم به دست مدعیان دروغین حقوق بشر!...یاعلی


کی دروغ میگه علیرضا بهشتی یا سایت قلم؟

سلام

اول از همه به خاطر مشکلی که در قالب وبلاگ به وجود اومده عذر خواهی می کنم ،ایشاءالله زودتر مشکل رفع بشه و با قالب قبلی در خدمت شما باشم.

برای ثبت در تاریخ...

تاریخ:23 خرداد 1388

50 هزار ناظر

تاریخ:31 مرداد 1388

25 هزار ناظر

منبع:http://www.etemaad.ir/Released/88-05-31/166.htm#156335

میگن دروغگو کم حافظه میشه!

به نظر شما چگونه سایت قلم اول اعلام کرد که به گزارش 50 هزار ناظر فرد مورد علاقه آنها برنده انتخاب شده؟در حالی که به گفته آقای بهشتی کلا 40 هزارتا ناظر داشتند!در حالی که از این چهل هزار فقط 25 هزار نفر به پای صندوق های رای راه یافتند! و بعضا هم اخراج شدند!

در ادامه یک سوال مهم پیش اومده به نظر شما اگر خطوط ارتباطی کلا قطع بوده اون 50 هزار ناظر چطور خبر پیروزی مهندس رو مخابره کردند؟در حالی که آقای علیرضا بهشتی فرمودند که اس ام اس ها قطع بوده و در روز انتخابات هم خطوط تلفن قطع شده بوده؟

این وسط کی داره دروغ میگه؟

آقای علیرضا بهشتی یا سایت نزدیک به آقای میر حسین موسوی؟

با توجه به این سوال تیتر رو هم عوض کردم(این تیتر جذابتره)

البته این نکته رو هم از یاد نبرید که اعضای تحریریه سایت قلم چه کسانی بودن؟ به نظرم به ما کمک کنه!

احتمالا شما هم با من موافق باشید که امکان نداره که بدون موافقت با تیتر و محتوا این سایت مطلبی رو بر خلاف جهت گیری و مشی کلی مهندس موسوی منتشر کنه.

خوشحال میشم به من کمک کنید...

و کماکان دروغگو دشمن خداست

پ.ن.1:اول تیتر "دروغی که علیرضا بهشتی گفت" بود بعد دیدم بعضی دوستان معتقد بودند که ایشون دروغ نگفته و سایت دروغ گفته برای اینکه تیتر بهتر بشه تیتر رو عوض کردم.

از اول نیت من نوشتن تیتر دوم بود ولی گمان کردم دروغگو دانستن سایت قلم مورد تایید دوستان سبز نیست به همین خاطر احتمال دادم آقای بهشتی دروغ گفتن! ولی بعضی دوستان گفتن که احتمالا سایت دروغ گفته!

به نظر شما این وسط کی داره دروغ میگه؟

نامه ی محمد نوری زاد به خودش

متن زیر مطلبی است که در سال 79 در روزنامه کیهان خطاب به آیت الله مصباح به چاپ رسید ،نمی دونم چرا؟ ولی احتمالا خواندن این نامه برای خود محمد نوری زاد مفید باشه. من فقط چند عکس در میان گفتار ایشون اضافه کردم همین...!

 نسبت1

تو چراغ راه مایی! نه این که چراغی در دست داشته باشی و در این ظلمت آذین بسته ،راه را نشان ما بدهی! نه ،تو ،خودت چراغی! هر کجا که بایستی به هر کجا که اشاره کنی . یا از هر چه که بگویی. ما با اطمینان، تو را باور کرده ایم ،ما به تو اعتماد داریم. ما از تو دروغی نشینده ایم.ما تو را تاکنون با اجنبی ندیده ایم.

ما امضای تو را پای معاهدات ننگین وابستگی مشاهده نکرده ایم. تو چراغ راه مایی ،از هر چه که بگویی ،باورت می کنیم!چرا چنین نباشیم؟مگر نور ،جنسش یکی نیست؟ حالا چه این نور از خورشید باشد یا از نور افکنی قوی ،يا از شمعی کوچک یا از تو که چراغ راه مایی.

با تو هستم:ای چراغ راه خوبی ها ،ای مصباح!

تو اگر چه چراغ راه مایی ،اما مطلق نیستی مگر کسی غیر از خدا می تواند مطلق باشد؟ نه تو،منتها خودت را به اشتعال آورده ای.یعنی چه؟ یعنی این که بعضی ها همتشان این میشود که چراغی در دست بگیرند و کورسویی به اطراف بتابانند.اما بعضی هم مثل تو ،خود را به اشتعال می کشند.شهدا این گونه اند.

 

تو هم در شهادت مستغرقی.اگر شهید به یک تیر و ترکش به مقام شهود و شهادت می رسد ،تو هر روز و هر ساعت به تیری و ترکش از خدا بی خبران و معاندان و فتنه گران و جاسوسان شهید می شوی.ما اشتعال تو را می بینیم. کسی که چشم هدایت به تو دارد ،راه را گم نمی کند و در هزار توی نسبت ها زمین گیر نمیشود.

تو همچون سایر علمای ناب شیعه ،با به آتش کشیدن خود ،راه حق و باطل را نشان ما می دهی. امثال شما ،ذخیره های معرفتی آخر الزمانید.

چلچراغ هایی که نشئه ی سوزشان ،از نفت و روغن و نیروی الکتریسیته نیست.بلکه نور ، از اشتعال وجودشان ساطع می شود. وقتی کار به این جا بکشد ،یعنی به جایی که تمام دار و ندار آدمی به آتش کشیده شود ،مگر میشود جلوی انتشار نور را گرفت؟تو ،علاوه بر جسمت و علاوه بر علم و اندیشه و معرفت و سال ها و سال ها صبوری و حلم و اخلاق و دور اندیشی ات ،حالا آبرویت را به کبریت اشتعال سپرده ای و کسی که کارش به این جا کشید مگر از راه رفته باز می گردد؟

 

و مگر از شتاب و انتشار نور باز می ماند؟کسی که به قول خودت ،حتی نگوید:راضیم به رضای تو و بگوید:"من کی هستم که رضایت بدهم هر چه که تو می خواهی باشد" آیا چنین کسی از زخم آبروی می هراسد؟

آن جا که سلاح و مال و کلام و استدلال کفایت نکند ،شاید آبرو به کار آید و کاری بکند.و تو ،خوب از این متاع ،در مصاف با حرامیان بهره برده ای.مبارکت باد!

آدم با کسی که احساس صمیمیت بکند ،او را با ضمیر تو خطاب می کند.در سخن گفتن با شما ،من به اندازه ی کافی ،از سهم صمیمیت خود سود جستم.حالا اجازه بدهید شأن کلام خود را به جایگاه واقعی اش باز گردانم. ما شما را چراغی از چلچراغ راه بشریت می دانیم.از غیرت و صبوری و فهم و پایمردی شما درس می گیریم و از آبرویی که بر کف دست آورده اید ،در پوست نمی گنجیم.نسبت آدم ها و تعلقاتشان متفاوت است. یکی به چوب و درخت تعلق دارد، جنگل های شمال کشورمان که هیچ ،جنگل های تو در توی آفریقا هم حریف حرص او نمی شود یکی هم به قدرت و شهرت وابسته است نمایندگی مجلس و وزیری که هیچ رئیس دهکده ی جهانی شدن هم احتیاج روزافزون او را جواب نمی گوید.

ما معتقدیم با ردیابی نسبت آدم ها میشود به ذاتشان پی برد.شما در این وادی ، به دنبال چیستید تا نسبت شما را و ذات شما را در همان راستا مطالعه کنیم؟ برای حفظ قدرت آمده اید ؟ پول و پله ای در کار است؟ هیبتی دارد از کف می رود؟ قول و قراری؟ کارخانه ای؟ شراکتی؟ حزبی؟ نفوذی؟ استمالتی؟ نه! نه! نسبت شما را تنها با خدا باید سنجید. اگر نه، کافی بود شما هم قدری از نردبان وجاهت خود پایین می آمدید و سری به برلین و کنفرانسش می زدید ،در این صورت می دیدید که چگونه نام شما را به سقف آسمان حک می کردند.

 و به یمن قدومتان طاق نصرت می بستند!

هر چه نسبت شما با خوبی ها و درخشندگی ها و اصالت ها و بایستگی ها بیشتر  است، نسبت آنانی که به صورت شما تیغ می کشند ،رو به قهقراست.

حضور شما برای آنها تنگی نفس می آورد.آنها ،به همه یا هیچ معتقدند.

همین امروز ،روزنامه ی رسالت ،شکوه کرده بود که فلان حزب ،در تصاحب کرسی های مجلس ،جناحی عمل کرده است و به چند صدایی مدعای خود اعتنایی نکرده است.باید گفت:برادران ،شما از پوشال آیا می توانید اراده ی استفامت کنید؟ و یا مگر از یک عنصر فریب کار ،میشود انتظار صدق و درستی داشت؟ که اگر بله ،خود این اراده و انتظار بر باد است. راز این همه هجمه به شما در چیست؟ آیا زبانم لال از این که می بینند شما با اجانب در ارتباطید ،در خود می گدازند؟یا از این که بساط اقتصاد کشور را به پیسی و دریوزگی در انداخته اید؟یا جمعیت جوان کشور را در بطالت متوقف کرده اید؟یا نیک براون جاسوس را به سفیر کبیری آورده اید؟

یا وضعیت صنعت و کشاورزی کشور را به فلاکت انداخته اید؟یا مواد مخدر را مثل نقل و نبات در دسترس خاص و عام گذارده اید ؟ یا در مجامع بین المللی از لباس  خود تخلیه شده اید؟ یا مخاطب صریح جاسوس ها شده اید؟ یا اداره ی کشور را به امان خدا وا نهاده اید؟ یا سنگ آزادی به سینه کوفته اید و دهان مخالفان دوخته اید؟

 

یا معیشت مردمان را به خون جگرشان آمیخته اید؟یا شکاف هولناک طبقاتی را باعث شده اید؟یا از مجامع وابسته و غیر وابسته به دولت های استکباری چراغ سبز دیده اید؟ راستی چرا با شما مخالفند؟ چرا چشم دیدن شما و گوش شنیدن استدلال های محکم شما را ندارند؟ بگویم علت همه ی این مخالفت ها ،تنهاد در این است که شما در جانبداری از اصالت ناب شیعه پرچم ولایت برداشته اید.

آری عزیز ما، گناه شما ،همچون اسلاف شما ،در همین است. شما اگر زبانم لال مثل آن روحانی نمای کنفرانس برلین ،زیستی مواج و شکل پذیر داشتید

حالا جشم و چراغ آنها بودید و حجم روزنامه هایشان را از مراتب علم و فهم و هوشمندی و فرزانگی و آینده نگری خود پر کرده بودند. آنها به همان نسبتی که به غرب دل داده اند ،از شما و امثال شما دل بریده اند.

 شما و امثال شما ،مانع گسترش و ظهور این نسبت وابسته اید.حزت توده ،در تمامی سالهای عمر بعد از انقلاب خود نسبت خود را با شوروی سابق انکار می کرد و بر سر این انکار ،جدل نیز می کرد.بعد ها که جاسوسی این حزب آشکار شد ،نسبت ها از مدار خدمت ، به ورطه ی خیانت منتقل شد. همان گونه که عین همین نسبت ،امروزه در باره ی نهضت آزادی صدق می کند.

یعنی نسبت نهضت آزادی با امریکا ،همان نسبت حزب توده است به شوروی سابق. منتها شکیل تر و تر و تمیز تر و متناسب با مذاق موازین کارسازی شده ی بین المللی.

عمده زخم هایی که این روزها به تن شما می نشیند ،از همین ناحیه است. دقیقا به یاد دارم در مصاحبه ی کیانوری ،رهبر حزب توده با شهید بهشتی ، کیانوری با سماجت و وقاحت تمام، از شأن خدوم حزب توده سخن گفت و اطلاق خیانت را از جانب شهید بهشتی رد کرد و رجوع به مجامع حقوق بشری را تهدید کرد. چند سال بعد ،آن گاه که شهید بهشتی به راه خود رفت و کیانوری نیز به راه خود و دست های آلوده و مزدور کیانوری و حزب توده برملا شد،همین فیلم را مجددا" از تلویزیون خودمان پخش کردند. کیانوری با استدلال و استحکام ،نسبت حزب توده را با شوروی رد می کرد و بر اصلاح طلبی و توسعه و جامعه ی مدنی پا می فشرد.

حالا نیز همان روند ادامه دارد. کار درست و به ظاهر مستحکم! نفوذی های نهضت آزادی در دولت ،بستر فحاشی را به اسم روزنامه و نشریه فراهم کردند و دلارهای  آمریکا و نقشه ها و طرح های سیا در برپایی قتل های زنجیره ای و فضاحت کوی دانشگاه ،خوراک و جاهت و مطرح شدن برایشان آورد.











































در این میان توهین به شما ،دقیقا نعلی است که به پای اسب مراد خود زده اند و می زنند. چرا؟ به این سخن "ریچارد مورفی" وابسته ی صهیونیست ها در دستگاه سیاست خارجی آمریکا دقت کنید:

تصویب بیست میلیون دلار برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران ،تنها یک نماد رسمی و قانونی است. این نماد ،دست ما را برای خدمت باز می گذارد.دوستان ما در ایران ،نباید از سایر پتانسیل های ایالات متحده بی نصیب بمانند. در این صورت است که سرنگونی معنا پیدا می کند. هیچ به این اندیشیده اید که با بیست میلیون دلار،یک کارخانه ی کوچک دمپایی هم نمی شود احداث کرد؟

حالا ،من نگاهم را از کنار مجلس سنا و کنگره ی آمریکا و از روی 20 میلیون دلاری که برای سرنگونی ما تصویب کرده اند ، به سایر پتانسی های آمریکا می چرخانم.پتانسیل هایی که مغز کامپیوتر های سازمان سیا در طراحی قتل های زنجیره ای و ظهور آدم های از یاد رفته ،تنها یکی از آن است.با این همه چرا به شما اهانت نکنند؟ و چرا شما را متحجر و متصلب نخوانند؟اگر خوب بنگریم در دستور کار اینان ،روی شما و چلچراغ هایی که ظلمت را پس می زنند ،خط کشیده شده است برای خاموش کردن یک چراغ چه میشود کرد؟فهم کامپیوترهای سازمان سیا می گوید:پف کنید!حالا شما نسبت پف اینان را نه به نور الهی که به خورشید بسنجید.

وقتی کسی خود را به اشتعال کشید ،باد دهان برای خاموش کردن آن اشتعال نیست مناسبی نیست.اگرچه زیرکی حکم می کند از چراغ و چلچراغ ها باید محافظت کرد.

1-روزنامه کیهان:4 تیر 1379 ،به قلم محمد نوری زاد

راستی خوشبختانه با وجود شکنجه ها و آسیب های شدید جسمی و چشمی زود خوب شدید ،گویا همان کسی که ده ها مرده را زنده کرد چشم نابینای شما را شفا داد!

و خندان از شکنجه به میان ما آمدید...


خاتمی در هاله نور با دختران دست داد!

سلام

چند سال قبل بود که خبری شنیدم...!

تابوی دست دادن شکسته شد ،سید محمد خاتمی ،فرزند آیت الله خاتمی ،کسی که ملبس به لباس روحانیته ،رئیس جمهور سابق ایران در ایتالیا با تعدادی از دختران و خانم ها دست داد و تابوی دست ندادن با خانم ها را شکست.

این خبر یکی از بدترین خبرهایی بود که تا اون روز شنیده بودم ،خیلی زود فیلمش همه جا پخش شد و همه دیدند (علت ناراحتی من این بود که یکی از احکام شریعت به وسیله فردی شکسته شده بود که جایگاه اجتماعی اون می تونست باب چنین گناهی رو باز کنه و اونو عادی جلوه بده ،اگر هزاران بار یک فرد معمولی چنین کاری انجام بده تأثیر کار ایشون رو نداره)

و در کمال تعجب این فیلم تکذیب شد!

همانند فیلم هاله نور آقای احمدی نژاد...(البته نه از لحاظ محتوا بلکه از لحاظ تکذیب شدن)

گذشت و به انتخابات رسیدیم ،تبلیغات شدید و عجیب و نود سیاسی...

همیشه برام سوال بوده که چرا اون کسانی که نود سیاسی رو ساختند(که احتمالا بازم دربارش خواهم نوشت) آقای احمدی نژاد رو به خاطر تکذیب این فیلم دروغگو می دونند ولی آقای خاتمی به خاطر تکذیب فیلم ایتالیا دروغگو نیست؟(آقای خاتمی کسی بود که برای تبلیغ آقای موسوی به شهر های مختلف کشور سفر می کرد)

تو فیلم آقای احمدی نژاد ایشون میگه یه کسی به من گفت که وقتی تو صحبتت رو شروع کردی یه نوری تو رو احاطه کرد و رفتی تو یه صحنی ،تا آخر...

و خودشان هم گفتند من هم احساس کردم و حتی گفت هیچ کس پلک نمیزد و باقی صحبت ها و جواب آیت الله جوادی آملی به ایشون ولی در جواب به آقای نجف زاده در هواپیما(در سفر به امریکا) ایشون گفت ما هاله نورمون کجا بود؟

تو فیلم آقای خاتمی ایشون با تعدادی خانم دست میده و فیلم تکذیب میشه ،به نظر شما در مقایسه این دو عمل کدوم زشت تره؟آیا اقدام آقای خاتمی علاوه بر دروغ یک گناه دیگه هم نیست؟(البته بعد این قضیه چند تا فیلم دیگه با همین موضوع و برخورد با خانم ها منتشر شد)

برای جلوگیری از تکذیب هر دو فیلم رو می گذارم...

هاله نور...

دست دادن...(این فیلم ،فیلمی است که چندی پس از انتشار فیلم اول منتشر شد و تقریبا 7 دقیقه قبل و بعد ماجرا رو هم شامل میشه)

چون خاتمی به ما کمک کرده تو انتخابات راستگوست ولی احمدی نژاد چون رقیب ماست باید له اش کنیم!

این یعنی دورغگویی...

این یعنی ایراد ما به فعل نیست به فاعله ،اگر فاعل با ما باشه عیب نداره ولی اگه با ما نباشه کاراش همه عیبه!

طبق این تعریف آقای خاتمی دروغگوه دیگه!؟

پس چرا کسی براش نود سیاسی نمیسازه؟

چرا کسی احساس خطر نمی کنه؟

پ.ن.1:من می خواهم نظر شما رو بدونم همین...!

چیزی که من تا به امروز دیدم بخشی از طرفداران آقای خاتمی خوشحال بودن که ایشون این کارو انجام داده! و بخشی ناراحت...

از این جهت که این کار باعث کاهش آرای مذهبیون میشه!

طرفداران آقای احمدی نژاد هم اغلب شاکی بودن و بعضی ها میگفتن که چون آیت الله جوادی آملی به ایشون اون جوابو داده دیگه بی خیال قضیه شده و فهمیده که اشتباه کرده به همین خاطر گفته نور من کجا بود!

پ.ن.2: صحت دو تا فیلم برای من واضح و مبرهنه ،پس لطفا کسی منکر اصل فیلم ها نشه ،اگه می بینید نظر شما تو مطلب من نیست خوشحال میشم نظرتون رو بنویسید.

پ.ن.3:اگر من یک دوست روحانی 50 ساله داشتم که با زنان نامحرم دست میداد من کلا باهاش قطع رابطه می کردم!

پ.ن.4:یقینا کار این دو فرد یکسان نیست و فعلی که آقای خاتمی مرتکب شده خیلی سنگین تر از کار آقای احمدی نژاده(اینو گفتم که نظر خودمو گفته باشم)

من از اون دسته آدم هایی نیستم که مثلا می خواهند منصفانه حرف بزنند ،سعی می کنند ایرادات دو نفر رو گوشزد کنند ولی به بزرگی و کوچکی گناه کاری ندارند!

حماسه 22 خرداد مبارک

حماسه 40 میلیونی 22 خرداد مبارک...

آقای مطهری با شما هستم...

در خبرها خواندم که بعد از نماز درگیری ای بین وزیر کشور و نوه امام پیش اومده ،اول باور نکردم ولی از کسانی که به نوعی شاهد ماجرا بودند مطمئن شدم.

نکته عجیب تر اینکه وزیر کشور که از قبل حال مساعدی نداشته و با بخیه بر صورت در مراسم حاضر شده بوده است بعد از این ماجرا به خاطر خونریزی در بیمارستان بستری میشود!

http://www.jahannews.com/vdcb9wb8frhb85p.uiur.html

من فقط منتظر اعلام موضع آقای مطهری هستم.

همین...!


گزارش تصویری لباس شخصی ها

سلام

یه مدت بود داشتم فکر می کردم که چطوری می تونم با امکاناتی در حد وبلاگ ،صحبت هایی در حد لالیگا بزنم!

می گید یعنی چی؟

همون طور که تو پست این منم عمار نوشتم من سعی می کنم یه طرفه به قضیه نگاه نکنم دوست دارم از دو طرف به قضیه نگاه کنم و از دو نقل یه حادثه رو روایت کنم یکی از بحث هایی که زده میشه تو انتخابات خشونت است!

تو این فکر بودم چطوری می تونم یه تلنگری به معترضان بزنم که به نظر من مقداری از خشونت سانسور شده!اصلا وقتی بحث به جای کلامی ،فیزیکی میشه این اتفاقات می افته مملکت میشه همین...

به طور صریح چند تا سوال و چند تا عکس....

به شما بگن که فقط عده زیادی از بیسجیان و مردم عادی کشته شدن...

یا به شما گفتن که اغتشاشگران لباس شخصی ها رو کتک زدند :)))

بعد به شما بگن که اغتشاشگران همه مسلح به سلاح سرد بودن و مردم و پلیس رو کتک زدند...

بعد به شما بگن که اغتشاشگران تمام مأمور های پلیس رو به شدت کتک زدند و روانه بیمارستان کردند...

بعد به شما بگن که تمام کشته شدگانی که معترضان ادعا می کردند همه زنده بودند...

و صدها عکس و صحبت دیگری مثل تمام عکس های بالا...

حالا بعد این عکس ها که یه طرفه ی ،یه طرفه ی ،یه طرفه تنظیم شده بود اگه یکی این عکس ها رو به شما نشون بده و بگه همه اتفاقات حوادث بعد انتخابات ایران فقط ِ فقط اینجوری و همین عکس ها بود باور می کنید؟(جواب من هم نه است)

پس مطمئن باشید جناح مقابل هم چنین برداشتی داره ،یعنی اون چند هزار تا پلیسی و بسیجی و نیروهای امنیتی ای هم که هیچ کسی ازشون فیلم نگرفت و خانواده هاشون چنین برداشتی دارن.این ها همه تو سینه ها و قلب ها می مونه و متاسفانه به کینه تبدیل میشه...

و هزاران نفر دیگه ای که رسانه نداشتند پس یه طرفه قضاوت نکنید! و متاسفانه اونایی که رسانه ندارن (حالا هر گروهی) کینه عمیق تری به دل میگیرن مگه خیلی آدم های با گذشتی باشند!

نمی دونم تونستم حرفم رو درست بزنم یا نه ولی یه بار اجمالا میگم ببینید بچه ها تو حوادث بعدا انتخابات اتفاقات عجیبی افتاد و تنها قضاوت شما از قضایا شد عکس و فیلم (البته باز فیلم خیلی خیلی بهتره) منظور من اینه یه کی از این لباس شخصیها میگفت مثلا یه خانم میاد تو صورت من تف می کنه یا چک یا مشت میزنه بعد من باتوم رو بلند می کنم که بترسونمش در بره تا باتوم میره بالا صدتا دوربین و فیلم بردار فیلم میگیرن...(البته عقل میگه همیشه هم اینجوری نیست حتما کسانی هستند که بی دلیل باتوم خوردن)

یکی میگفت یه روز به یه لباس شخصی گفتم بابا چرا با باتوم این بندگان بی گناه خدا رو که دنبال رأیشون هستند می زنی اینا که با تو کاری ندارن و خشونتی به خرج نمی دن چرا این کارو می کنی...

گفت دوست دارم یکی با آجر محکم بزنه تو ساق پات یا تو کمرت... (فکر کنم منظورش اینجوری بود...)

یا محکم همچین با چوب بزن تو سرت که سرت بشکنه یا با مشت بزن تو دهنت(یه همچین حالتی منظورش بود...)

ببینم خودت چیکار می کنی...

شاید اون بنده خدا به زبان خیلی ساده و قابل فهم داره میگه که شاید گاها تقصیر خودشه!

مثلا تو عکس معلومه یکی داره یه لگد میزنه به یه سرباز وظیفه(یه کم بالاتر) خوب اولین چیزی که به نظر میاد احساس مظلومیت برای اون سربازس خوب این قضاوت ما یه طرفه است امکان داره چند لحظه قبل تر سربازه به طور ناجوری اون بنده خدا رو زده که انقدر عصبانی شده!

یا هزار تا احتمال دیگه...

من تو بحث ها با معترضان خیلی می شنوم که ما داشتیم راست راست میرفتیم ما رو لت و پار کردن(شاید درست بگن)ولی خوب کسی که این عکس ها رو دیده یا از نزدیک اتفاقات دیگه هم دیده باورش سخته!

البته من انتظار ندارم همه شما مثل من فکر کنید ولی تو تمام عکس های بالا درجه شدت عصبانیت دو طرف را رو 200 تنظیم کنید و دوباره عکس ها رو ببینید!اصلا تو بعد انتخابات تنها چیزی که انتظار نمی رفت رفتار عاقلانه بود...

الآن جو طوری شده که دو طرف میگن هرکی از ما کتک خورده مظلوم بوده بابا مگه میشه؟ولی هیچ طرفی سعی نمی کنه از اعمال و رفتار زشت طرفدران خودش اعلام انزجار و برائت کنه البته یه طرف شاید بیشتر...(در مورد این طرفی که به نظر من بیشتره یه پست دیگه می نویسم)اینم ریشه تو یه علت عمده داره و اونم به نظر من شفافیته!خیلی کلمه ی مهمیه!خیلی...

توصیه می کنم پست دوست خوبم علیرضا رو در مورد پرخاشگری بخونید اونم خیلی جالبه!

احتمال داره دوستان من هم بلایی که سر علیرضا اومد سر من هم بیارن!(خدا به خیر بگذرونه)

یه طرفه احساس مظلومیت نکنید!

انصاف هم چیز خوبیه گاها" :)))

پ.ن.1:خدا به من رحم کنه بابت نگارش این پست فراموش نکنید این یک تلنگر بود لگد نبود پس آرام و کم فحش بدید :)))

خدا رو شکر به جز یکی دو نفر بقیه منطقی مشغول تفکر شدن!

پ.ن.2:به گفته بعضی دوستان شاید من نتونستم متن رو خوب در بیارم و مخاطب یه کم گیج می خوره :)))

احتمال هم داره به همین خاطر بهش توضیح اضافه می کنم.

منظور من از نوشتن این متن همون طور که گفتم یه تلنگره ،من می خوام یه سری سلسله مطالب بنویسم که یکیش اینه ،خیلی از معترضان فقط فکر می کنند که خودشون مظلوم بودند ،خیلی از نیروهای امنیتی هم چنین برداشتی دارن.

من و امثال من شاید خیلی افراد رو تو این حوادث دیدیم که به طرز فجیعی کتک خورده بودن ولی هیچ رسانه ای بهشون (حتی صدا و سیما)محل نگذاشت و داد مظلومیت اونها رو نشون نداد(من نمی دونم چرا؟)اونم بعضی نیروهای امنیتی بودن.

این حرف خیلی بزرگ و سختی است برای توضیح ولی مجبور شدم بگم ببینید نظر من اینه تو این حوادث همه مردم عادی نبودند(همون طور که جز دستگیر شدگان کسانی بودند که اصلا رای نداده بودند)خوب این یعنی چی؟

تو مملکت ما به جز مردم عادی یه سری منافق ،سلطنت طلب ،کمونیست و اراذل هم هستند اینا اصلا کاری به این ندارن کی سر کاره و مشکل یه مشکل بنیادی است خوب این افراد میان بین مردم و مثلا یه کاری می کنند نمونه اش هم مثلا اون فیلمی است که یه پلیس رو از یه ون به شکل فجیعی بیرون می کشند و کتک می زنند یا لخت کردن اون مامور یا تمام عکس های بالا...

اینا از دید من مردم نیستند مردم عادی مثل اون زنی است که میاد بین اون افراد و مأمورینی دارن کتک می خورن می ایسته

مردم عادی اینا هستند مردم معترض اینا هستند.

من ،شما و صد تا امثال ما اگه عصبانی بشیم این کارها رو نمی کنیم یا مثل اون عکسی که یه زن از یه مامور دفاع می کرد.

این جور عکس ها اوج مظلومیه!

من حرفم اینه مشکل اصلی اینجاست ما می خواهیم اینها رو جز مردم بدونیم.اینها رو جزء معترضان بدونیم...

من با این مخالفم و خواستم به ظرافت نشون بدم اینا از نظر من مردم نیستند.

من و شما و امثال ما که مردم عادی هستیم شاید عصبانی بشیم فوق فوقش چهار تا فحش بدیم ،شیشه بشکنیم و این جور کار ها الآن ذات و عزت نفس ما اجازه نمیده بگیریم یه نفر رو به قصد کشت بزنیم!لختش کنیم!شیشه تو صورت یه نفر خورد کنیم...

خلط مبحث اینه ما تو حرف میگیم که اینا مردم نیستند ،کسانی که به مردم تعرض می کنند و هر غلطی که دلشون میخواهند انجام میدن تا بحث حرفه همه ما قبول داریم اینا جزء مردم نیستند ولی وقتی بحث برخورد با این افراد میشه این افراد صدها پشیبان پیدا می کنند...

چیزی که ذهن من رو مشغول کرده اینه! من حتما این بحث رو ادامه میدم...

اگه ما همه قبول داریم اینا مردم نیستند چرا به بهانه این افراد این صحبت ها رو می کنیم.شاه بیت این ماجرا اینه که ما می ترسیم دافعه داشته باشیم!

یک سینه حرف موج زند در دهان ما...

خیلی چیزا با اعلام درست نمیشه با کار درست میشه با حرف درست نمیشه!

حق اینجوری نمایان نمیشه که یه کسی یه انتقادی رو پرتاب بکنه ،این ایجاد فضای آشفته ذهنی با لفاظی ها هیچ کمکی به پیشرفت کشور نمی کنه!من به اون دستهایی که این کارو می کنه بد بینم!

خیلی حرفها باید زد

خیال نکنید اون حرفهایی که صدا و سیما میزنه همه ی حرف هاست نه...

این جور نیست که هر چیزی رو که انسان احساس می کنه رو گفته باشه یا بتونه بگه!خیلی حرف های زیادی هست.

به تدریج خیلی از حقایق روشن خواهد شد....

صبر سخت ترین کار دنیاست برای من...