نامه شهید بهشتی به آیت الله مصباح یزدی+عکس نامه

سلام

نامه ای از شهید بهشتی به آیت الله مصباح...

در این نامه است که شهید بهشتی به آیت الله مصباح می گوید: شما مصباح دوستان هستید....(با خط سبز مشخص شده)

109cex8civogntsmqhx2.jpg

29roya0vcbi2xqs123.jpg

منبع:کتاب مصباح دوستان (ببخشید کیفیت کپی خیلی خوب نیست ولی با کیفیت بالا اسکن شده و تقریبا اکثرش قابل خوندنه)

پست مرتبط: مصباح دوستان

والسلام

4 ماه گذشت...

سلام

اسفند ماه بود که کارو شروع کردم ولی به طور جدی از اولین فروردین این وبلاگ جنبه رسمی تری به خودش گرفت و درست و حسابی کلید خورد.در این تقریبا چهار ماه یکصد هزار بازدید ثبت شد.امری که در آغاز سخت و طاقت فرسا به نظر می رسید ولی به لطف خدا و محبت شما این امر اتفاق افتاد.

شاید نگاهی به آمار وبلاگ خالی از لطف نباشه...

البته این آمار یه جاهایش خالیه که به خاطر فقدان داده های اون بازه های زمانیه...

و روزگاری که به زودی قلمم را می گیرد...

در مرداد ماه حتما یک دلنوشته خواهم نوشت.

سند خانه ای که حضرت علی (ع) نوشت-متن سند

سلام

داشتم نهج البلاغه می خوندم این نامه حضرت خیلی برام جالب اومد.

نامه حضرت علی -علیه السلام- به شریح قاضی...

به من خبر دادند که خانه‏ ای به هشتاد دینار خریده‏ای، و سندی برای آن نوشته‏ای، و گواهانی آن را امضا کرده‏اند. (شریح گفت: آری ای امیر مومنان امام (ع) نگاه خشم‏آلودی به او کرد و فرمود) ای شریح! به زودی کسی به سراغت می‏آید که به نوشته‏ات نگاه نمی‏کند، و از گواهانت نمی‏پرسد، تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد. ای شریح! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده‏ای. اما اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودی، برای تو سندی می‏نوشتم که دیگر برای خرید آن به درهمی یا بیشتر، رغبت نمی‏کردی و آن سند را چنین می‏نوشتم: هشدار از بی‏اعتباری دنیای حرام این خانه‏ای است که بنده‏ای خوارشده، و مرده‏ای آماده کوچ کردن، آن را خریده، خانه‏ای از سرای غرور، که در محله نابودشوندگان، و کوچه هلاک شدگان قرار دارد، این خانه به چهار جهت منتهی می‏گردد. یک سوی آن به آفتها و بلاها، سوی دوم آن به مصیبتها، و سوی سوم به هوا و هوسهای سست‏کننده، و سوی چهارم آن به شیطان گمراه‏کننده ختم می‏شود، و در خانه به روی شیطان گشوده است. این خانه را فریب خورده آزمند، از کسیکه خود به زودی از جهان رخت برمی‏بندد، به مبلغی که او را از عزت و قناعت خارج و به خواری و دنیاپرستی کشانده، خریداری نموده است. هرگونه نقصی در این معامله باشد، بر عهده پروردگاری است که اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جباران را گرفته، و سلطنت فرعونها چون (کسری) و (قیصر) و (تبع) و (حمیر) را نابود کرده است. عبرت از گذشتگان و آنان که مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان که قصرها ساختند، و محکم‏کاری کردند، طلاکاری نمودند، و زینت دادند، فراوان اندوختند، و نگهداری کردند، و به گمان خود برای فرزندان خود گذاشتند، اما همگی آنان به پای حسابرسی الهی، و جایگاه پاداش و کیفر رانده می‏شوند، آنگاه که فرمان داوری و قضاوت نهایی صادر شود (پس تبهکاران زیان خواهند دید.) به این واقعیتها عقل گواهی می‏دهد هرگاه که از اسارت هوای نفس نجات یافته، و از دنیاپرستی به سلامت بگذرد.

نسخه پشتیبان:http://ammar110.mihanblog.com/post/2

اساسنامه هیئت مدرسین به خط مصباح یزدی-عکس

سلام

ابتدا از دوستان برای این چند روزی که نتونستم مطلب جدیدی بنویسم عذر خواهی می کنم ،از لطف دوستان و بعضا سایت ها که دعوت به همکاری کردند تشکر می کنم و از نظر من مانعی برای ذکر مطالب این وبلاگ در سایت های مختلف با ذکر منبع وجود نداره(به خاطر مشکلاتی که بعد از پست تفاوت تشیع پیکر کشتگان جنگ در ایران و امریکا+عکس به وجود اومد به نظرم ذکر منبع مهم شد!)از اینکه این دوستان سعی در نشر و توسعه بیشتر این مطالب دارند کمال تشکر رو دارم.البته من هیچ وقت حاضر نیستم پولی بابت حمایت از وبلاگم پرداخت کنم!

اگر این مطالب خوب و مستدل است که مورد توجه بعضی سایت ها قرار گرفته پس به خاطر تمام صحبت ها و ادعاها در رابطه با کار برای رضای خدا و روشنگری و... نباید برای توسعه و نشر این مطالب پولی مطالبه بشه و اگر این نیت ها در کار نیست پس این سایت ها لطف کنند و تابلوی سایت خودشان را تغییر دهند.

از این که در تیتر پست قبل هم اشتباهی در تایپ(حرف الف به جای حرف عین) رخ داده بود هم عذر خواهی می کنم.

یه تبریک هم به همه شما که باعث بازدید صد هزار نفری از این وبلاگ شدید میگم ،گمان نمی کردم به این سرعت بتوانم صد هزار بازدید داشته باشم.

در این پست تصویری از صفحه اول اساسنامه هیئت مدرسین به خط آیت الله مصباح یزدی را منتشر می کنم.البته این اساسنامه داستان طولانی ای هم دارد که ساواک به شدت دنبال این مطلب بوده است که نویسنده این اساسنامه را شناسایی کند ،خود ساواک معتقد بود که این اساسنامه به خط مصباح یزدی است ولی ایشون در بازجویی ها با زرنگی خاصی و با تغییر خط ساواک را فریب می دهند.

تصویر با کیفیت بالا(لینک کمکی)

zm0w4nmwry42wast64qn.jpg

تصویر با کیفیت پایین(لینک کمکی)

l3cpzvo6wwo31tzcvz5h.jpg

در این زمینه دیدن اسنادی در رابطه با چگونگی لو رفتن هیئت مدرسین و خطرات این هیئت هم خالی از لطف نیست.

(لینک کمکی)

5ia2dg5gnoqsgs0dlcw7.jpg

(لینک کمکی)

4pjsjfaf7fa0gdhrdueu.jpg

(لینک کمکی)

d8mjyscm3euk7g3k8pfd.jpg

منبع تصاویر:کتاب مصباح دوستان

پ.ن.1:برای دیدن تصاویر در ابعاد واقعی روی تصاویر کلیک کنید.

پ.ن.2:این پست به نوعی نشان دهنده بخشی از سابقه انقلابی آیت الله مصباح یزدی هم می باشد.

پ.ن.3:به دلیل مشکلات به وجود اومده در بلاگفا و امکان بروز مشکلاتی دارم سعی می کنم برای تک تک پست های وبلاگ یک نسخه جایگزین در جای دیگری ذخیره کنم از این به بعد یک لینک کمکی هم برای مطالب وبلاگ می گذارم.(ایشاءالله که مشکلی به وجود نیاد)

http://ammar110.mihanblog.com/post/1

پ.ن.4:برای کسانی که موفق به دیدن تصاویر نشدن عکس های رو یه جای دیگه هم آپلود کردم.

نامه فرماندهان جنگ به سید محمد خاتمي

  سلام

به مناسبت حوادث 18 تیر بد ندیدم این نامه رو منتشر کنم ،کمتر جایی پیدا میشه...

متن كامل اين نامه كه در روز 21 تير ماه 1378 در اوج بحران و آشوب به صورت محرمانه، براي آقاي خاتمي ارسال شده بود و بعد از فروكش كردن آشوب هاي خياباني علني شد، به اين شرح است:

«رياست محترم جمهوري

حضرت حجه الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي
با عرض سلام و خسته نباشيد به استحضار مي رساند:


به دنبال حوادث اخير به عنوان مجموعه اي از خدمتگزاران دوران دفاع مقدس ملت شريف ايران، وظيفه خود دانستيم مطالبي را خدمت حضرت عالي، دانشمند ارزشمند عرضه بداريم. اميدواريم با سعه ي صدر و شعار ارزشمند توأم با سيره اي كه تبليغ مي فرماييد (شنيدن هر سخن و ايده ولو مخالف) به اين موضوع كه شايد در هزاران زجر كشيده ي انقلاب باشد كه امروزه به دور از هرگونه خط و خطوط با چشمي نگران، مسايل و حوادث انقلاب را مي نگرند و سكوت، مسامحه و ساده انگاري مسئولين كه از بركت خون هزاران شهيد بر مسند نشسته اند، متحير و متعجب اند.

جناب آقاي خاتمي، قطعاً همه ما حضرت عالي را انساني وارسته، انقلابي، متدين و داراي ريشه عميق ديني در حوزه و دلسوز به انقلاب دانسته و مي دانيم، اما نحوه ي برخورد با حوادثي كه همه ما شاهد شادي و رقص دشمنان پيرامون آن هستيم و در اولويت قرار دادن پيگيري برخي اشتباهات و تخلفات و بزرگ كردن آنها در مقابل عدم توجه و يا كوچك جلوه دادن برخي ديگر از همين نمونه قانون شكني و هتك حرمت و فشار، باعث شده است جريان هاي معاند با انقلاب گستاخ تر و در مقابل آن، مدافعان انقلاب محافظه كارانه و با دلزدگي توأم با نااميدي، هر روز تحقير شده و به ثمره اين همه خون نگريسته و انگشت خود را با تأسف و تأثر مي گزند.
جناب آقاي رئيس جمهور، حمله به كوي دانشگاه همان طوري كه رهبر بزرگوار و مظلوم اين انقلاب فرمودند امري ناپسند، زشت و بد بود و عليرغم اين كه سخت ترين و تندترين برخوردها با آن انجام پذيرفت، اما همه مردم به دليل ناپسندي عمل انجام شده اين برخوردها را پذيرفته و بر آن صحه گذاردند، اما سؤال مهم و پرابهام اين است كه آيا فاجعه فقط همين بود؟
صرفاً همين موضوع قابل پيگيري و توجه و اعتراض و تحصن است كه چند وزير به خاطر آن استعفا دهند، شوراي امنيت تشكيل جلسه بدهد و گروه تحقيق تشكيل گردد اما آيا حرمت شكني و توهين به مباني اين نظام، تأسف و پيگيري ندارد؟ آيا حريم ولايت فقيه كم تر از كوي دانشگاه است؟ آيا حريم امام، آن انسان كم نظير، كم تر از جسارت به يك دانشجو است؟ آيا چند روز امنيت كشور را دچار اخلال كردن و به هر مؤمن و متدين حمله كردن و آتش زدن فاجعه نيست؟ آيا زير سؤال بردن جمهوري اسلامي، اين يادگار ده ها هزار شهيد و شعار عليه آن دادن فاجعه نيست؟
جناب آقاي خاتمي، چند شب پيش وقتي گفته شد عده اي با شعار عليه رهبر معظم انقلاب به سمت مجموعه ي شهيد مطهري در حركت اند، بچه هاي كوچك ما در چشم ما نگريستند، انگار از ما سؤال مي كردند غيرت شما كجا رفته است؟
جناب آقاي رئيس جمهور، امروز وقتي چهره ي رهبر معظم انقلاب را ديديم، مرگ خودمان را از خداوند طلب كرديم، چون كه كتف هايمان بسته است و خار در چشم و استخوان در گلو بايد ناظر پژمرده شدن نهالي باشيم كه حاصل 14 قرن سيلي و زجر شيعه اسلام است.
جناب آقاي خاتمي، شما خوب مي دانيد، در عين توانمندي به خاطر
مصلحت انديشي دوستان ناتوانيم، چه كسي است كه نداند امروز منافقين و معاندين دسته دسته به نام دانشجو به صف اين معركه مي پيوندند و خودي هاي كينه جو و منفعت طلب كوته نظر آتش بيار آن شده اند و براي تهييج آن، از هر سخن و نوشته اي دريغ نمي كنند؟
جناب آقاي خاتمي، تا كي با اشك بنگريم و خون دل بخوريم و با هرج و مرج و توهين، تمرين دموكراسي كنيم و به قيمت از دست رفتن نظام، صبر انقلابي داشته باشيم؟
جناب آقاي رئيس جمهور، هزاران خانواده ي شهيد و جانباز و رزمنده به شما رأي دادند كه رأي آنها مدال سينه شماست. آنها از شما انتظار برخورد منصفانه با اين مسايل را دارند و ما امروز رد پاي دشمن را در اين حوادث به خوبي مي بينيم و قهقهه ي مستانه را مي شنويم. امروز را دريابيد كه فردا خيلي دير است و پشيماني فردا غير قابل جبران است.
سيد بزرگوار، به سخنراني به ظاهر دوستان و خودي ها در جمع دانشجويان بنگريد، آيا همه آن گفته ها تشويق و ترغيب به هرج و مرج و قانون شكني نيست؟ آيا معناي سال امام (ع) همين بود؟ آيا به همين صورت مي توان ميراث گرانبهاي او را حفظ كرد و آيا بي توجهي تعداد اندكي به نام حزب الله، مجوزي است براي شكستن سر هر متدين و هتك حرمت آن؟
جناب آقاي خاتمي، رسانه ها و راديوهاي دنيا را بنگريد، آيا صداي دف و دهل آنها به گوش نمي رسد؟
جناب آقاي رئيس جمهور، اگر امروز تصميم انقلابي نگيريد و رسالت اسلامي و ملي خودتان را عمل نكنيد فردا آن قدر دير و غير قابل جبران است كه قابل تصور نيست.
در پايان با كمال احترام و علاقه به حضرت عالي اعلام مي داريم كاسه صبرمان به پايان رسيده است و تحمل بيش از آن را در صورت عدم رسيدگي، بر خود جايز نمي دانيم.
فرماندهان و خدمتگزاران ملت شريف ايران در دوران دفاع مقدس: غلامعلي رشيد - عزيز جعفري - محمدباقر قاليباف - قاسم سليماني - جعفر اسدي - احمد كاظمي - محمد كوثري - اسدالله ناصح - محمد باقري - غلامرضا محرابي - عبدالحميد رئوفي نژاد - نورعلي شوشتري - دكتر علي احمديان - احمد غلامپور - يعقوب زهدي - نبي الله رودكي - علي فدوي - غلامرضا جلالي - امين شريعتي - حسين همداني - اسماعيل قاآني - علي فضلي - علي زاهدي - مرتضي قرباني.

پ.ن.1:بین این نام ها چند نفر دیگه در بین ما نیستند و به رحمت خدا رفته اند مثل شهیدان احمد کاظمی و نورعلی شوشتری برای شادی این شهدا یه صلوات...

پ.ن.2:ببخشید تا چند روز نمی تونم وبلاگ رو به روز کنم و کامنت ها رو تایید کنم...

اولین کسی که ندای أین عمار سر داد چه کسی بود؟

سلام

اغلب افراد تا قبل از دیدن این خطبه گمان نمی کنند که روزی حضرت علی -علیه السلام- هم ندای أین عمار سر داده باشند ،حضرت علی علیه السلام در خطبه 182 (ترجمه دشتی) خطاب به یاران سخنانی گفتند که در بخشی از این خطبه ندای أین عمار سر می دهند.

(از نوف بکالی نقل شد که امیر مومنان علی (ع) در شهر کوفه بر روی تخته سنگی که جعده بن هیبره برای او نصب کرد ایستاد و این سخنرانی را ایراد کرد، در حالی که پیراهنی خشن از پشم بر تن داشت و شمشیری یا بندی از لیف خرما به گردن آویخته و بر پاهای مبارکش، کفشی از لیف خرما داشت و اثر سجده در پیشانی او پیدا بود).

ستایش پروردگار سبحان 

ستایش خداوندی را سزاست که سرانجام خلقت، و پایان کارها به او باز می‏گردد، خدا را بر احسان بزرگش، و برهان آشکار، و فراوانی فضل و آنچه بدان بر ما منت نهاده است می‏ستایم، ستایشی که حق او را اداء کند، و شکر شایسته او را بجا آورد، به ثواب الهی ما را نزدیک گرداند و موجب فراوانی نیکی و احسان او گردد. از خدا یاری می‏طلبیم، یاری خواستن کسی که به فضل او امیدوار، و به بخشش او آرزومند، و به دفع زیانش مطمئن، و به قدرت او معترف، و به گفتار و کردار پروردگار اعتقاد دارد. به او ایمان می‏آوریم، ایمان کسی که با یقین به او امیدوار، و با اعتقاد خالص به او توجه دارد، و با ایمانی پاک در برابرش کرنش می‏کند، و با اخلاص به یگانگی او اعتقاد دارد، و با ستایش فراوان خدا را بزرگ می‏شمارد، و با رغبت و تلاش به او پناهنده می‏شود. راههای خداشناسی خدا از کسی متولد نشد تا در عزت و توانایی دارای شریک باشد، و فرزندی ندارد تا وارث او باشد، وقت و زمان از او پیشی نگرفت، و زیادی و نقصان در او راه ندارد، خدا با نشانه‏های تدبیر استوار، و خواسته‏های حکیمانه در خلق نظام احسن، در برابر غفلتها، آشکارا جلوه کرده است. از نشانه‏های آفرینش او، خلقت آسمانهای پابرجا بدون ستون و تکیه‏گاه است، آسمانها را به اطاعت خویش دعوت و آنها بدون درنگ اجابت کردند، اگر اقرار آسمانها به پروردگاری او، و اعترافشان در اطاعت و فرمانبرداری از او نبود، هرگز آسمانها را محل عرش خویش و جایگاه فرشتگان، و بالا رفتن سخنان پاک و اعمال نیک و صالح بندگانش قرار نمی‏داد. ستارگان را نشانه‏های هدایتگر بیابان‏ماندگان سرگردان قرار داد تا به وسیله آنها راهنمایی شوند، ستارگانی که پرده‏های تاریک شب مانع نورافشانی آنها نمی‏گردد، و نمی‏تواند از نورافشانی و تلالو ماه در دل آسمان جلوگیری کند، پس پاک است خدایی که پوشیده نیست بر او سیاهی تیره و تار، بر روی ناهمواریهای زمین، و قله‏های کوتاه و بلند کوهها، و نه غرش رعد در کرانه آسمان، و نه درخشش برق در لابلای ابرها، و نه وزش بادهای 

تند و طوفان، و نه ریزش برگها بر اثر بارش باران، و نه محل سقوط قطرات باران، و نه مسیر کشیده شدن دانه‏ها به وسیله مورچگان، و نه غذاهای کوچک نادیدنی پشه‏ها، و نه آنچه که در شکم حیوانات ماده در حال رشد است (خدا به همه آنها آگاه است)

خداشناسی 

حمد و سپاس خداوندی را سزاست که همواره وجود داشت، پیش از آنکه کرسی یا عرش، آسمان یا زمین، جن یا انس، پدید آیند، خداوندی که ذات او را فکرها و عقلهای ژرف‏اندیش نتوانند بشناسند، و با نیروی اندیشه اندازه‏ای برای او نتوانند تصور کنند، هیچ سوال‏کننده‏ای او را به خود مشغول نسازد، و فراوانی عطا و بخشش از دارایی او نکاهد، برای دیدن به چشم مادی نیاز ندارد، و در مکانی محدود نمی‏شود. همسر و همتایی ندارد، و با تمرین و تجربه نمی‏آفریند، و با حواس درک نشود، و با مردم مقایسه نگردد، خدایی که بدون اعضاء و جوارح و زبان و کام با حضرت موسی (ع) سخن گفت و آیات بزرگش را به او شناساند. ای کسی که برای توصیف کردن پروردگارت به زحمت افتاده‏ای، اگر راست می‏گویی جبرئیل و میکاییل و لشکرهای فرشتگان مقرب را وصف کن، که در بارگاه قدس الهی سر فرود آورده‏اند، و عقلهایشان در درک خدا، سرگردان و درمانده است، تو چیزی رامی توانی با صفات آن درک کنی که دارای شکل و اعضا و جوارح باشد، دارایی عمر محدود و اجل معین باشد. پس جز الله خدایی نیست که هر تاریکی را به نور خود روشن کرد، و هر چه را جز به نور او روشن بود به تاریکی کشاند.

سفارش به تقوی و پندپذیری از تاریخ 

ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری و ترس از خدایی سفارش می‏کنم که شما را جامه‏ها پوشانید، و وسائل زندگی شما را فراهم کرد، اگر راهی برای زندگی جاودانه وجود می‏داشت، یا از مرگ گریزی بود، حتما سلیمان بن داوود (ع) چنین می‏کرد، او که خداوند حکومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت، در اختیارش قرار داد اما آنگاه که پیمانه عمرش لبریز و روزی او تمام شد، تیرهای مرگ از کمانهای نیستی بر او باریدن گرفت، و خانه و دیار از او خالی گشت، خانه‏های او بی‏صاحب ماند، و دیگران آنها را به ارث بردند. مردم! برای شما در تاریخ گذشته درسهای عبرت فراوان وجود دارد، کجایند عمالقه و فرزندانشان؟ (پادشاهان عرب در یمن و حجاز) کجایند فرعونها و فرزندانشان؟ کجایند مردم شهر رس (درخت پرستانی که طولانی حکومت کردند) آنها که پیامبران خدا را کشتند، و چراغ نورانی سنت آنها را خاموش کردند، و راه و رسم ستمگران و جباران را زنده ساختند. کجایند آنها که با لشکرهای انبوه حرکت کردند؟ و هزاران تن را شکست دادند، سپاهیان فراوانی گرد آوردند، و شهرها ساختند؟

وصف حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 

زره دانش بر تن دارد، و با تمامی آداب، و با توجه و معرفت کامل آن را فرا گرفته، حکمت گمشده اوست که همواره در جستجوی آن می‏باشد، و نیاز اوست که در به دست آوردنش می‏پرسد. در آن هنگام که اسلام غروب می‏کند و چونان شتری در راه مانده بر زمین می‏ماند، و سینه به زمین می‏چسباند او پنهان خواهد شد (دوران غیبت صغری و کبری) او باقیمانده حجتهای الهی است، و جانشینان پیامبران.

پند و اندرز یاران

ای مردم! من پند و اندرزهایی که پیامبران در میان امتهای خود داشتند در میان شما نشر دادم، و وظائفی را که امامان پیامبران گذشته در میان مردم خود بانجام رساندند، تحقق بخشیدم، با تازیانه شما را ادب کردم نپذیرفتید، به راه راست نرفتید، و با هشدارهای فراوان شما را خواندم ولی جمع نشدید. شما را بخدا! آیا منتظرید رهبری جز من با شما همراهی کند؟ و راه حق را به شما نشان دهد؟

آگاه باشید! آنچه از دنیا روی آورده بود پشت کرد و آنچه پشت کرده بود روی آورد و بندگان نیکوکار خدا آماه کوچ کردن شدند، و دنیای اندک و فانی را با آخرت جاویدان تعویض نمودند. یاد یاران شهید آری! آن دسته از برادرانی که در جنگ صفین خونشان ریخت، هیچ زیانی نکرده‏اند گرچه امروز نیستند تا خوراکشان غم و غصه و نوشیدنی آنها خونابه دل باشد، بخدا سوگند! آنها خدا را ملاقات کردند، که پاداش آنها را داد و پس از دوران ترس آنها را در سرای امن خود جایگزین فرمود کجا هستند برادران من؟ که بر راه حق رفتند، و با حق درگذشتند کجاست عمار؟ و کجاست پسر تیهان؟ (مالک بن تیهان انصاری) و کجاست ذوالشهادتین؟ (خزیمه بن ثابت که پیامبر شهادت او را دو شهادت دانست) و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازی بستند، و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟ (پس دست به ریش مبارک گرفت و زمانی طولانی گریست و فرمود) دریغا! از برادرانم که قرآن را خواندند، و بر اساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهی اندیشه نموده و آنها را برپا داشتند، سنتهای الهی را زنده و بدعتها را نابود کردند، دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته و از او پیروی نمودند. جهاد! جهاد! بندگان خدا! من امروز لشکر آماده می‏کنم، کسی که می‏خواهد به سوی خدا رود همراه ما خارج شود. (نوف گفت: برای حسین (ع) ده هزار سپاه، و برای قیس بن سعد ده هزار سپاه، و برای ابوایوب ده هزار سپاه قرار داد، و برای دیگر فرماندهان نیز سپاهی معین کرد، و آماده بازگشت به صفین بود که قبل از جمعه ابن‏ملجم ملعون به امام ضربت زد، و لشکریان بخانه‏ها بازگشتند، و ما چون گوسفندانی بودیم که شبان خود را از دست داده که گرگها از هر سو برای آنان دهان گشوده بودند)

پ.ن.1: همواره در ذکر چنین مسائل تاریخی و توصیف حکومت داری و حرکات و سخنان حضرت علی -علیه السلام- و مقایسه این اعمال با حرکات و اعمال آیت الله خامنه ای این شبهه مطرح میشه که حضرت علی -علیه السلام- کجا و ایشون کجا ،اتفاقا خود آقای خامنه ای هم دقیقا چنین صحبتی انجام دادند و تو پست زهد علوی از دیدگاه رهبر انقلاب این نکته رو ذکر کردم که خود ایشون هم از اینکه ایشون رو با حضرت علی -علیه السلام- مقایسه بسیار ناراحت میشه و منم به عنوان یک مقلد کاری که باعث ناراحتی مرجعم بشه انجام نمیدم.

ولی خلط مبحثی که صورت میگیره اینه که بحث شباهت های فردی و زهد و تقوا نیست بحث تطابق اعمال و رفتار ما با اون حضرته که نه تنها ایراد نداره بلکه مورد تاکید هم هست که ما مثل اون حضرت عمل کنیم.تمام ما شیعیان حضرت علی سعی در این موضوع داریم که اعمال و رفتار ما منطبق با اون حضرت باشه ،هر شرایطی یک تصمیم گیری خاصی طلب می کنه ،در حکومت داری هم یقیقا بهترین الگو حضرت علی -علیه السلام- می باشند ،پس حاکمان هم سعی در این مطلب دارند که اعمال و رفتار خود را بر اعمال و رفتار این شخصیت بزرگ منطبق کنند(تا اینجای کار که ایرادی نداره و کسی هم شاکی نمیشه!) مشکل اینجاست که در این اعمال و رفتار وجه شباهت ها مد نظر قرار نمیگیره...

مثلا حضرت علی در برخورد با فتنه ها چه برخوردی می کرد؟ حالا مثلا اگر رهبر بیاد همون رفتار رو در فتنه در پیش بگیره علی وار عمل کرده...

ولی یقینا" کسانی که فتنه رو ایجاد کردند همین طوری بیکار نمی نشینند سعی می کنند که شرایط رو به گونه ی دیگری جلوه بدند که فتنه گون به نظر نرسه و به خیال خود سعی دارند که نشون بدن که تصمیم با شرایط مطابقت نداشته...

یا سعی می کنند مثال هایی از شرایط دیگه و زمان نامناسب دیگه با شرایط فعلی رو به عنوان الگو معرفی کنند و سعی در مقایسه داشته باشند. من به این موضوع فتنه در فتنه میگم.(البته از فتنه گر کاری جز فتنه انتظاری نیست و نمیشه به فتنه گر خرده گرفت! چون نمی تواند کاری برخلاف ذات خود انجام بده)البته این مسئله با تبیین شرایط حل میشه به این صورت که شرایط و گفتار مناسب هر زمان اگر به خوبی مطرح بشه و به خوبی تفاوت ها در زمان و مکان و شرایط نشون داده بشه(این نکته خیلی مهمه و عدم انجام این کار رو من  گناه خیلی بزرگی می دونم)در این شرایط سره از ناسره تشخیص داده میشه...

(ما که به رهبرمون اعتماد کامل داریم و بیمی از سنجش اعمالش و گفتارش نداریم ،فتنه گران رو نمی دونم!)

من نمی خواهم بگم که رهبر شیعیان جهان در همه شئون و تقوا و ... دقیقا مثل حضرت علی -علیه السلام- است (که خود ایشون هم مدعی این مسئله نیست) من میگم آقای همه ی ما علی وار تصمیم میگیره و کسانی که با حضرت علی -علیه السلام- دشمنی کردند همان دشمنی ها را با رهبر فعلی هم انجام می دهند ...

پس ترسی از شباهت های تاریخی نباید داشت چون هر اتفاقی به توجه به شرایطش معنی پیدا می کنه و اگر این افراد هیچ شباهتی در خودشون با اون افراد نمی بینند نباید ترسی از این شباهت ها داشته باشند...

مشکل اصلی این جاست که این شباهت ها خیلی زیاده و این افراد از این شاکی میشن که چرا این موضوع بیان شده!

صحبت های آقا بعد از 18 تیر-صوتی

این پست را با غم می نویسم

والسلام

پ.ن.1:متن کامل صحبت های آقا در دیدار با دانشجويان و اقشار مختلف مردم‏ در پی حادثه كوی دانشگاه تهران و در ديدار جمعى از دانشجويان مجروح در كوى دانشگاه

پ.ن.1:انگار یه مشکلی برای شمارنده وبلاگ به وجود اومده که امیدوارم زودتر حل بشه...


چرا مصباح یزدی با تصمیم امام مخالفت کرد؟

سلام

یکی دیگر از اتهامات آیت الله مصباح یزدی مخالفت با تصمیم امام درباره ی تحریم جشن نیمه ی شعبان است و همواره این سوال مطرح میشده است که :

چرا مصباح با تصمیم امام مخالفت کرد؟

به عنوان مثال...

آقای موسوی تبریزی در این رابطه چنین می گویند:

«در سال 57، امام نزدیکی های نیمه شعبان اعلام کرد که به خاطر شهدای زیادی که انقلاب داده است و به خاطر مبارزه با رژیم شاه، امسال نیمه شعبان را جشن نمی گیریم... در قم، موسسه در راه حق که آقای مصباح یکی از گردانندگان آن جا بود، مراسم جشن گرفتند!»روزنامه آریا:25مرداد 78

آقای عبایی خراسانی نیز چنین می گویند:

«نکته ای که درباره موسسه در راه حق هست، بعضی مواضع این موسسه در برابر مواضع امام است. مثلا موردی که در جشن نیمه شعبان روی داد. با این که ما نسبت به امام زمان (علیه السلام) بایستی همیشه به یاد ایشان باشیم و انقلاب را به سمت مورد نظر ایشان هدایت کنیم، ولی در یک زمان، امام مصلحت نمی دیدند که جشن نیمه شعبان برگزار شود. شاید به این دلیل که ما عزادار بودیم و قوانین اسلام و قرآن هتک شده بود. در این جا حتی امام (قدس سره) به دوستان سفارش کردند و  پیام فرستادند که در جشن نیمه شعبان کاری که خوشحالی را نشان دهد، انجام ندهید.

چون ما خوشحال نیستیم و خود امام زمان (علیه السلام) هم به خاطر کارهای طاغوت نسبت به اسلام و انقلاب و نسبت به حمایت از اسراییل و دشمنان اسلام ناراحت است و بنابراین، خیلی شادی نکنید. متاسفانه ما می بینیم موسسه در راه حق، در این مورد به نحو دیگری عمل می کنند و جشن گرفتند. از همین جشن معلوم شد که عده ای از اینها مواضعشان موضع امام نبود و عملا روش انجمن حجتیه را ابراز کردند و من کاملا حال و هوای آن سال را یادم هست. در آن زمان، انجمن حجتیه و موسسه در راه حق از مواضع امام حمایت نکردند، بلکه نظریات دیگری بر خلاف نظر امام دادند و عمل کردند.»(این متن را در ماهنامه گزارش:اسفند 80 و فروردین 81 ش 132و 133 ،ص 51و52 هم می توانید مطالعه بفرمایید)

پس از انتشار این ادعا، آیت الله استادی ضمن مقاله ای با عنوان "کم حافظگی و دروغ" با رد این اظهارات، به دفاع از آیت الله مصباح و موسسه در راه حق پرداخت. در قسمتی از این مقاله چنین آمده است:

«خدا کند این آقایانی که بنا گذاشتند حضرت مصباح را خاموش کنند، لااقل از دروغ و خلاف واقع گویی بپرهیزند... در سال 57-56 موسسه در راه حق در دست ساختمان بود و کارهای فرهنگی آن مرکز در یک خانه قدیمی در کوچه ای تنگ که اصلا مناسب با جشن نبود، انجام می گرفت که در همان خانه، برخی از اساتید و بزرگان حوزه و حامی انقلاب حاضر می شدند و موسسه در راه حق (که یار صمیمی امام، ﺣﺠﺔ الاسلام و المسلمین شهید حقانی در هیئت مدیره اش بود) را به خاطر برنامه های سازنده اش مورد تقدیر و تشویق قرار می دادند و حتی تا بدو پیروزی انقلاب هم هنوز ساختمان موسسه آماده نشده بود و به یاد دارم که ﺣﺠﺔ الاسلام و المسلمین فاکر خراسانی در همان خانه آمد و گفت ما در صددیم اعلامیه هایی که مردم و همه اصناف و متدینان در شهر و روستاها درباره نهضت امام خمینی (قدس سره) منتشر کرده اند را گردآوری کنیم تا به اتکای این اسناد زنده، به ملی گرایان و دگر اندیشان بفهمانیم که شما در پیروزی این انقلاب و نهضت اسلامی سهمی ندارید، بی جهت مدعی نشوید. عامل پیروزی، مذهب و مذهبی بودن مردم بود. در همان خانه قدیمی کذایی بود که آقای دکتر ... برای اداره برخی کلاس ها می آمد و نزد یکی از افاضل، برخی درس ها را می خواند. البته ممکن است کم حافظگی، ایشان را هم به انکار وادارد. این را برای آن عرض کردم که شاهد مورد قبول آقایان یاد شده باشد.

موسسه در راه حق و شخص جناب آقای مصباح و برنامه های خوب و سازنده اش آن قدر مورد توجه حضرت امام (قدس سره) بود که از بدو پیروزی انقلاب تا رحلتشان؛ تمام هزینه های برنامه های آموزشی حضرت آیت الله مصباح را مرحمت می کردند که نسبت به آن زمان، مبلغ قابل ملاحظه ای نبود . می توانید از ﺣﺠﺔ الاسلام صانعی و دیگر عزیزان آگاه از دفتر آن امام بزرگوار بپرسید و امام فرموده بودند که اگر توسعه هم پیدا کند، هزینه ها را تامین می کنم.

"ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا" امام چه می فرماید و مدعیان پیروی از امام چگونه خلاف می گویند و می نویسند و فکر فردای قیامت هم حتما هستند. مدت ها حضرت مصباح با آیات عظام محمدی گیلانی و مظاهری مباحثه داشتند، از آنان بپرسید تا مقام فضل و دیانت وی برایتان روشن شود... عزیزی که در طول عمر از علاقه مندان و شیفتگان حضرت امام (قدس سره) بوده ، امروز به جرم اینکه می خواهد جلوی برداشت های انحرافی از اسلام و قرآن را بگیرد، مورد هجوم و اهانت قرار گرفته است که همه آشنایان با او و کسانی که از وی شناخت صحیحی دارند، ناراحتند. اما خوشبختانه او از آن بیدها نیست که با این بادها بلرزد و شنیده ام تصمیم دارند دشمنی ها و ناسزاها و تبلیغات دروغ را از داخل و خارج تحمل کند و به بحث های روشنی بخش خود ادامه دهد ... خدایا این درد را به که بگویم که مصباح را می خواهند با فحش و بدگویی و کاریکاتور و تبلیغات وسیع، خاموش کنند "و هم یحسبون انﱠهم یحسنون صنعاً" وقتی به یاد می آورم علاقه رجال الهی مانند آیت الله خاتمی (والد ماجد حضرت آقای خاتمی، ریاست جمهور محترم و عزیز، دامت توفیقاته) را به آقای مصباح، به خود می گویم، آنها چه می گفتند و برای دلسوزان دین و اسلام چه قدر ارج قایل بودند و اینها که به قول خودشان قرائت خاصی از دین دارند، چه می گویند؟! پنجاه سال تلاش علمی، تقوی، تعلیم و تربیت، انجام خدمات به نظام اسلامی، حمایت از امام و رهبری، نگارش آثاری سودمند و ارادت خاص به امام زمان (عجل الله) را به نام این که او مروج خشونت است، می کوبند و خدا گواه است که دروغ می گویند. او مروج دین است، نه مروج خشونت و بدترین خشونت، همین خشونت های قلمی ارباب بی مروت برخی روزنامه هاست.»روزنامه رسالت 8 شهریور 78.

ایشان همچنین در مصاحبه ای اعلام کردند:

«آقای مصباح، مدیریت بخش آموزش موسسه را به عهده داشتند و ما چون از طرفی ایشان را لایق می دانستیم و از طرفی نیز نمی خواستیم با اعمال مدیریت شورایی، کارهای ایشان را دچار وقفه کنیم،هیچ دخالتی در بخش آموزش نداشتیم و ایشان نیز هیچ نقش و دخالتی در کارهای ما نداشتند.»

پ.ن.1:ببخشید اسکن تصویر یه کم بزرگه!

آخه یه بنده خدایی اسناد و سوابق مبارزاتی ای که تو وبلاگ منتشر کرده بودم رو جایی گذاشته بود یکی اومده بود گیر داده بود که این اسکن ریزه ،خوندنش سخته ،کیفیت نداره و این صحبت ها...

برای من گذاشتن عکس با حجم چندین مگابایت هم کاری نداره من به خاطر کسانی که از Dial up استفاده می کنند سعی کنم حجم و کیفیت تصویر در حد معمولی باشه که برای کسی مشکلی پیش نیاد.

خلاصه اگر جایی عکس رو نقل کردید و از این ایرادهای بنی اسرائیلی کسی گرفت بگید برای با وضوح بالا براش اسکن کنم.

راستی تو اسکن به متن پایین سمت راست دقت کنید در تعریف حجتیه یه مسئله ای بیان شده که جالبه...

حجتیه کسانی بودند که معتقد به تز جدایی دین از سیاست بودند ،به نظر شما چه کسانی امروز قائل به این طرز فکر هستند؟و در چه گروه سیاسی ای قرار دارند؟

شهر مست ها-صوتی

جالبه...(برای من که جالب بود)

استاد شجاعی

کی دروغ میگه علیرضا بهشتی یا سایت قلم؟

سلام

اول از همه به خاطر مشکلی که در قالب وبلاگ به وجود اومده عذر خواهی می کنم ،ایشاءالله زودتر مشکل رفع بشه و با قالب قبلی در خدمت شما باشم.

برای ثبت در تاریخ...

تاریخ:23 خرداد 1388

50 هزار ناظر

تاریخ:31 مرداد 1388

25 هزار ناظر

منبع:http://www.etemaad.ir/Released/88-05-31/166.htm#156335

میگن دروغگو کم حافظه میشه!

به نظر شما چگونه سایت قلم اول اعلام کرد که به گزارش 50 هزار ناظر فرد مورد علاقه آنها برنده انتخاب شده؟در حالی که به گفته آقای بهشتی کلا 40 هزارتا ناظر داشتند!در حالی که از این چهل هزار فقط 25 هزار نفر به پای صندوق های رای راه یافتند! و بعضا هم اخراج شدند!

در ادامه یک سوال مهم پیش اومده به نظر شما اگر خطوط ارتباطی کلا قطع بوده اون 50 هزار ناظر چطور خبر پیروزی مهندس رو مخابره کردند؟در حالی که آقای علیرضا بهشتی فرمودند که اس ام اس ها قطع بوده و در روز انتخابات هم خطوط تلفن قطع شده بوده؟

این وسط کی داره دروغ میگه؟

آقای علیرضا بهشتی یا سایت نزدیک به آقای میر حسین موسوی؟

با توجه به این سوال تیتر رو هم عوض کردم(این تیتر جذابتره)

البته این نکته رو هم از یاد نبرید که اعضای تحریریه سایت قلم چه کسانی بودن؟ به نظرم به ما کمک کنه!

احتمالا شما هم با من موافق باشید که امکان نداره که بدون موافقت با تیتر و محتوا این سایت مطلبی رو بر خلاف جهت گیری و مشی کلی مهندس موسوی منتشر کنه.

خوشحال میشم به من کمک کنید...

و کماکان دروغگو دشمن خداست

پ.ن.1:اول تیتر "دروغی که علیرضا بهشتی گفت" بود بعد دیدم بعضی دوستان معتقد بودند که ایشون دروغ نگفته و سایت دروغ گفته برای اینکه تیتر بهتر بشه تیتر رو عوض کردم.

از اول نیت من نوشتن تیتر دوم بود ولی گمان کردم دروغگو دانستن سایت قلم مورد تایید دوستان سبز نیست به همین خاطر احتمال دادم آقای بهشتی دروغ گفتن! ولی بعضی دوستان گفتن که احتمالا سایت دروغ گفته!

به نظر شما این وسط کی داره دروغ میگه؟

نامه ی محمد نوری زاد به خودش

متن زیر مطلبی است که در سال 79 در روزنامه کیهان خطاب به آیت الله مصباح به چاپ رسید ،نمی دونم چرا؟ ولی احتمالا خواندن این نامه برای خود محمد نوری زاد مفید باشه. من فقط چند عکس در میان گفتار ایشون اضافه کردم همین...!

 نسبت1

تو چراغ راه مایی! نه این که چراغی در دست داشته باشی و در این ظلمت آذین بسته ،راه را نشان ما بدهی! نه ،تو ،خودت چراغی! هر کجا که بایستی به هر کجا که اشاره کنی . یا از هر چه که بگویی. ما با اطمینان، تو را باور کرده ایم ،ما به تو اعتماد داریم. ما از تو دروغی نشینده ایم.ما تو را تاکنون با اجنبی ندیده ایم.

ما امضای تو را پای معاهدات ننگین وابستگی مشاهده نکرده ایم. تو چراغ راه مایی ،از هر چه که بگویی ،باورت می کنیم!چرا چنین نباشیم؟مگر نور ،جنسش یکی نیست؟ حالا چه این نور از خورشید باشد یا از نور افکنی قوی ،يا از شمعی کوچک یا از تو که چراغ راه مایی.

با تو هستم:ای چراغ راه خوبی ها ،ای مصباح!

تو اگر چه چراغ راه مایی ،اما مطلق نیستی مگر کسی غیر از خدا می تواند مطلق باشد؟ نه تو،منتها خودت را به اشتعال آورده ای.یعنی چه؟ یعنی این که بعضی ها همتشان این میشود که چراغی در دست بگیرند و کورسویی به اطراف بتابانند.اما بعضی هم مثل تو ،خود را به اشتعال می کشند.شهدا این گونه اند.

 

تو هم در شهادت مستغرقی.اگر شهید به یک تیر و ترکش به مقام شهود و شهادت می رسد ،تو هر روز و هر ساعت به تیری و ترکش از خدا بی خبران و معاندان و فتنه گران و جاسوسان شهید می شوی.ما اشتعال تو را می بینیم. کسی که چشم هدایت به تو دارد ،راه را گم نمی کند و در هزار توی نسبت ها زمین گیر نمیشود.

تو همچون سایر علمای ناب شیعه ،با به آتش کشیدن خود ،راه حق و باطل را نشان ما می دهی. امثال شما ،ذخیره های معرفتی آخر الزمانید.

چلچراغ هایی که نشئه ی سوزشان ،از نفت و روغن و نیروی الکتریسیته نیست.بلکه نور ، از اشتعال وجودشان ساطع می شود. وقتی کار به این جا بکشد ،یعنی به جایی که تمام دار و ندار آدمی به آتش کشیده شود ،مگر میشود جلوی انتشار نور را گرفت؟تو ،علاوه بر جسمت و علاوه بر علم و اندیشه و معرفت و سال ها و سال ها صبوری و حلم و اخلاق و دور اندیشی ات ،حالا آبرویت را به کبریت اشتعال سپرده ای و کسی که کارش به این جا کشید مگر از راه رفته باز می گردد؟

 

و مگر از شتاب و انتشار نور باز می ماند؟کسی که به قول خودت ،حتی نگوید:راضیم به رضای تو و بگوید:"من کی هستم که رضایت بدهم هر چه که تو می خواهی باشد" آیا چنین کسی از زخم آبروی می هراسد؟

آن جا که سلاح و مال و کلام و استدلال کفایت نکند ،شاید آبرو به کار آید و کاری بکند.و تو ،خوب از این متاع ،در مصاف با حرامیان بهره برده ای.مبارکت باد!

آدم با کسی که احساس صمیمیت بکند ،او را با ضمیر تو خطاب می کند.در سخن گفتن با شما ،من به اندازه ی کافی ،از سهم صمیمیت خود سود جستم.حالا اجازه بدهید شأن کلام خود را به جایگاه واقعی اش باز گردانم. ما شما را چراغی از چلچراغ راه بشریت می دانیم.از غیرت و صبوری و فهم و پایمردی شما درس می گیریم و از آبرویی که بر کف دست آورده اید ،در پوست نمی گنجیم.نسبت آدم ها و تعلقاتشان متفاوت است. یکی به چوب و درخت تعلق دارد، جنگل های شمال کشورمان که هیچ ،جنگل های تو در توی آفریقا هم حریف حرص او نمی شود یکی هم به قدرت و شهرت وابسته است نمایندگی مجلس و وزیری که هیچ رئیس دهکده ی جهانی شدن هم احتیاج روزافزون او را جواب نمی گوید.

ما معتقدیم با ردیابی نسبت آدم ها میشود به ذاتشان پی برد.شما در این وادی ، به دنبال چیستید تا نسبت شما را و ذات شما را در همان راستا مطالعه کنیم؟ برای حفظ قدرت آمده اید ؟ پول و پله ای در کار است؟ هیبتی دارد از کف می رود؟ قول و قراری؟ کارخانه ای؟ شراکتی؟ حزبی؟ نفوذی؟ استمالتی؟ نه! نه! نسبت شما را تنها با خدا باید سنجید. اگر نه، کافی بود شما هم قدری از نردبان وجاهت خود پایین می آمدید و سری به برلین و کنفرانسش می زدید ،در این صورت می دیدید که چگونه نام شما را به سقف آسمان حک می کردند.

 و به یمن قدومتان طاق نصرت می بستند!

هر چه نسبت شما با خوبی ها و درخشندگی ها و اصالت ها و بایستگی ها بیشتر  است، نسبت آنانی که به صورت شما تیغ می کشند ،رو به قهقراست.

حضور شما برای آنها تنگی نفس می آورد.آنها ،به همه یا هیچ معتقدند.

همین امروز ،روزنامه ی رسالت ،شکوه کرده بود که فلان حزب ،در تصاحب کرسی های مجلس ،جناحی عمل کرده است و به چند صدایی مدعای خود اعتنایی نکرده است.باید گفت:برادران ،شما از پوشال آیا می توانید اراده ی استفامت کنید؟ و یا مگر از یک عنصر فریب کار ،میشود انتظار صدق و درستی داشت؟ که اگر بله ،خود این اراده و انتظار بر باد است. راز این همه هجمه به شما در چیست؟ آیا زبانم لال از این که می بینند شما با اجانب در ارتباطید ،در خود می گدازند؟یا از این که بساط اقتصاد کشور را به پیسی و دریوزگی در انداخته اید؟یا جمعیت جوان کشور را در بطالت متوقف کرده اید؟یا نیک براون جاسوس را به سفیر کبیری آورده اید؟

یا وضعیت صنعت و کشاورزی کشور را به فلاکت انداخته اید؟یا مواد مخدر را مثل نقل و نبات در دسترس خاص و عام گذارده اید ؟ یا در مجامع بین المللی از لباس  خود تخلیه شده اید؟ یا مخاطب صریح جاسوس ها شده اید؟ یا اداره ی کشور را به امان خدا وا نهاده اید؟ یا سنگ آزادی به سینه کوفته اید و دهان مخالفان دوخته اید؟

 

یا معیشت مردمان را به خون جگرشان آمیخته اید؟یا شکاف هولناک طبقاتی را باعث شده اید؟یا از مجامع وابسته و غیر وابسته به دولت های استکباری چراغ سبز دیده اید؟ راستی چرا با شما مخالفند؟ چرا چشم دیدن شما و گوش شنیدن استدلال های محکم شما را ندارند؟ بگویم علت همه ی این مخالفت ها ،تنهاد در این است که شما در جانبداری از اصالت ناب شیعه پرچم ولایت برداشته اید.

آری عزیز ما، گناه شما ،همچون اسلاف شما ،در همین است. شما اگر زبانم لال مثل آن روحانی نمای کنفرانس برلین ،زیستی مواج و شکل پذیر داشتید

حالا جشم و چراغ آنها بودید و حجم روزنامه هایشان را از مراتب علم و فهم و هوشمندی و فرزانگی و آینده نگری خود پر کرده بودند. آنها به همان نسبتی که به غرب دل داده اند ،از شما و امثال شما دل بریده اند.

 شما و امثال شما ،مانع گسترش و ظهور این نسبت وابسته اید.حزت توده ،در تمامی سالهای عمر بعد از انقلاب خود نسبت خود را با شوروی سابق انکار می کرد و بر سر این انکار ،جدل نیز می کرد.بعد ها که جاسوسی این حزب آشکار شد ،نسبت ها از مدار خدمت ، به ورطه ی خیانت منتقل شد. همان گونه که عین همین نسبت ،امروزه در باره ی نهضت آزادی صدق می کند.

یعنی نسبت نهضت آزادی با امریکا ،همان نسبت حزب توده است به شوروی سابق. منتها شکیل تر و تر و تمیز تر و متناسب با مذاق موازین کارسازی شده ی بین المللی.

عمده زخم هایی که این روزها به تن شما می نشیند ،از همین ناحیه است. دقیقا به یاد دارم در مصاحبه ی کیانوری ،رهبر حزب توده با شهید بهشتی ، کیانوری با سماجت و وقاحت تمام، از شأن خدوم حزب توده سخن گفت و اطلاق خیانت را از جانب شهید بهشتی رد کرد و رجوع به مجامع حقوق بشری را تهدید کرد. چند سال بعد ،آن گاه که شهید بهشتی به راه خود رفت و کیانوری نیز به راه خود و دست های آلوده و مزدور کیانوری و حزب توده برملا شد،همین فیلم را مجددا" از تلویزیون خودمان پخش کردند. کیانوری با استدلال و استحکام ،نسبت حزب توده را با شوروی رد می کرد و بر اصلاح طلبی و توسعه و جامعه ی مدنی پا می فشرد.

حالا نیز همان روند ادامه دارد. کار درست و به ظاهر مستحکم! نفوذی های نهضت آزادی در دولت ،بستر فحاشی را به اسم روزنامه و نشریه فراهم کردند و دلارهای  آمریکا و نقشه ها و طرح های سیا در برپایی قتل های زنجیره ای و فضاحت کوی دانشگاه ،خوراک و جاهت و مطرح شدن برایشان آورد.











































در این میان توهین به شما ،دقیقا نعلی است که به پای اسب مراد خود زده اند و می زنند. چرا؟ به این سخن "ریچارد مورفی" وابسته ی صهیونیست ها در دستگاه سیاست خارجی آمریکا دقت کنید:

تصویب بیست میلیون دلار برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران ،تنها یک نماد رسمی و قانونی است. این نماد ،دست ما را برای خدمت باز می گذارد.دوستان ما در ایران ،نباید از سایر پتانسیل های ایالات متحده بی نصیب بمانند. در این صورت است که سرنگونی معنا پیدا می کند. هیچ به این اندیشیده اید که با بیست میلیون دلار،یک کارخانه ی کوچک دمپایی هم نمی شود احداث کرد؟

حالا ،من نگاهم را از کنار مجلس سنا و کنگره ی آمریکا و از روی 20 میلیون دلاری که برای سرنگونی ما تصویب کرده اند ، به سایر پتانسی های آمریکا می چرخانم.پتانسیل هایی که مغز کامپیوتر های سازمان سیا در طراحی قتل های زنجیره ای و ظهور آدم های از یاد رفته ،تنها یکی از آن است.با این همه چرا به شما اهانت نکنند؟ و چرا شما را متحجر و متصلب نخوانند؟اگر خوب بنگریم در دستور کار اینان ،روی شما و چلچراغ هایی که ظلمت را پس می زنند ،خط کشیده شده است برای خاموش کردن یک چراغ چه میشود کرد؟فهم کامپیوترهای سازمان سیا می گوید:پف کنید!حالا شما نسبت پف اینان را نه به نور الهی که به خورشید بسنجید.

وقتی کسی خود را به اشتعال کشید ،باد دهان برای خاموش کردن آن اشتعال نیست مناسبی نیست.اگرچه زیرکی حکم می کند از چراغ و چلچراغ ها باید محافظت کرد.

1-روزنامه کیهان:4 تیر 1379 ،به قلم محمد نوری زاد

راستی خوشبختانه با وجود شکنجه ها و آسیب های شدید جسمی و چشمی زود خوب شدید ،گویا همان کسی که ده ها مرده را زنده کرد چشم نابینای شما را شفا داد!

و خندان از شکنجه به میان ما آمدید...


بلاگفا

ببخشید برای قالب وبلاگ مشکلی به وجود اومده و مقصرش هم انگار بلاگفاست.
چاره ای نیست جز صبر...

تصحیح: انگار مشکل از بلاگفا نیست ،مشکل از سایت های ارائه دهنده قالبه...

تئوریسین خشونت:اینها را هرجا پیدا کردید بکشید!

سلام

در ادامه پست های آیت الله مصباح این بار نمونه ای دیگر از تحریف رو به شما نشون میدم.

آیت الله خزعلی در تفسیر آیه ای از قرآن درباره منافقین مدینه این صحبت رو انجام داده بودند که بعد از حوادثی آیه ای نازل میشه که خداوند فرمان میدهد وارد جنگ با منافقین بشوید.

اما...

روزنامه های نوشتند:


اما نکته اصلی این بود که تکذیبیه این ماجرا پنج روز بعد منتشر شد ،نکته هایی در این تکذیبیه جالب بود:

1.این جمله قسمتی از ترجمه ی یکی از آیات قرآن است که در خصوص منافقین مدینه نازل و آیت الله خزعلی با همین قصد ترجمه ی آیه را خوانده بود!

2.آیت الله خزعلی در همان سخنرانی ،ضمن تاکید بر این مطلب که این جمله مربوط به آشوبگران و منافقین زمان پیامبر است ،تاکید کرده بودند:

"اما اقدام امروز ،باید منطبق با نظر مقام معظم رهبری و در تبعیت محض از ایشان باشد...

هیج جوانی حق ندارد حتی یک منحرف را بکشد و اقدام خودسرانه انحام دهد ،همه ی این امورات باید در کانال قانونی و زیر نظر رهبری باشد." نگاه کنید به روزنامه ی صبح امروز 5 اردیبهشت 79،ص 3، جوابیه آیت الله خزعلی.

پ.ن.1:بعد از این تیتر شما می توانید که به فرد مورد نظر هر گونه توهینی انجام بدید ،به هر نوع کاری متهمش بکنید ،فحاشی به اون انجام بدید ،مظلوم نمایی کنید و دست آخر یک تئوریسین خشونت به جامعه تحویل بدهید...!

به همین راحتی...

فیلم-انتقاد رهبر انقلاب از دکتر معین

سلام

فیلم یکی از جلسات دولت آقای خاتمی با رهبر انقلاب که در غیاب دکتر معین برگزار شد ،نکته جالب مقایسه عملکرد کسانی است که در آغاز انقلاب معتقد به دیوار کشی در دانشگاه ها بودند ولی بعدها معتقد به...


هدیه منافقین به نظام...

سلام

خواستند رهبر ما سید علی خامنه ای-روحی فداه-رو در خانه خدا شهید کنند ولی غافل از اینکه این ترور بزرگترین خدمت آنها به نظام جمهوری اسلامی ایران بود.

خدا آقای ما رو برای کارهای بزرگتری در نظر گرفته بود...

...


زهد علوی در نگاه رهبر انقلاب...

سلام

به مناسبت میلاد نمونه ی کامل یک انسان حضرت علی-علیه السلام-...


....

پ.ن.1:خواستم صفات حضرت علی رو بنویسم هر چی نوشتم دیدم نمی تونم شخصیت ایشون رو توضیح بدم به همین خاطر فقط نوشتم انسان کامل...

ایشاءالله قسمت بشه بتونیم بریم نجف و کربلا...

نگاه آزاده...!

نگاه...

تصرف و تلخیصی از سخنان استاد نقویان درباره ی حجاب

آیا فقط نگاه دوجوره حلال یا حرام؟

نخیر نگاه آزاد است!

ما آزادیم به هرکجا ،به هر کسی ، به هر چیزی نگاه بکنیم.اصلا خدا چشم را برای نگاه کردن به انسان داده است.اگر بنا به این بود که خدا به ما چشم بدهد و ما را از نگاه کردن بازدارد چرا ما را نابینا نیافرید؟

مگر نابینا ها نمی توانند غذا بخورند ،ازدواج کنند و زندگی کنند؟

پس خدا چشم را برای نگاه کردن به انسان بخشیده نه نگاه داشتن...

البته این آزادی نگاه مقدمه ای دارد...

گر سخن خواهی بگویی چون شکر              صبر کن از حرص و این حلوا مخر(مخور)

اگر صبر کنیم حلواهایی در عالم است که به موقع می توان به آنها دست یافت.آیا خانم ها با چادر و حجاب های کامل گوناگون در سختی نیستند؟جواب یقیقا آری است.

اتفاقا این افراد بیشتر از همه می دانند که در تابستان رعایت حجاب کامل سخت است ولی می دانند که اگر این سختی را تحمل نکنند باید گرمای بیشتری را در آینده نزدیک تحمل کنند.

ای کاش ما اول می دیدیم و بعد می آمدیم ولی ما اول آمدیم و بعد داریم می بینیم!

در یکی از سفرهای من به اروپا قرار بود به زبان آلمانی برای حضار صحبت کنم و شب قبل قرار شد که صحبت های من به وسیله مترجم ترجمه شود. از جمله کلماتی که من استفاده کردم کلمه غیرت بود ،مترجم گفت:

حاج آقا این جا ما دیگه غیرت نداریم ،بعضی از واژه ها دیگه مترادفی در اغلب کشورهای اروپایی ندارد ،مثل حیا ،ناموس...

حافظ می گوید من یک دور در تمام عالم گشته ام و عالم را دیده ام:

درد عشقی کشیده ام که مپرس                زهر هجری چشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و آخر کار                        دلبری برگزیده ام که مپرس

اگر کسی بخواهد اسلام را در یک کلمه تعریف کند در یک کلمه می توان گفت اسلام دین محبت است ،دین دوست داشتن ،دین دل نه دین چشم و عقل...

خیلی وقت ها خیلی چیزها دل انسان را می برد ولی عقل این کار را تایید نمی کند ،آیا عقل افرادی که سیگار می کشند به آنها نمی گوید که سیگار کشیدن کار بدی است؟

اما سیگار دل آنها را برده است!

آیا کسانی که به تماشای ماهواره می نشینند نمی دانند که نگاه به بعضی صحنه ها درست نیست و نباید دید؟

آقایی در دانشگاه به من می گفت این پسر فلان ،فلان شده من در خانه ما ماهواره نصب کرده است در آخر بعد از لعن و نفرین پسرش گفت:

"ولی خدا می دونه یه صحنه هایی داره که نمیشه ندید!"

این صحنه ها دل این مرد رو برده...

نکته اول وقتی دین ما ،دین محبت و دلبری است چه کسی باید دل ما را ببرد؟به چه کسی باید محبت بورزیم؟چه کسی را باید دوست بداریم؟

حضرت علی علیه السلام می فرماید: هر چیزی که دل شما رو ببرد ،دل شما به همان قدر می ارزد...

ماشین پراید ،چشم ابروی دختر خانمی و... به همان قدر دل شما می ارزد.

سعدی می گوید:

هر چیزی که نپاید                         دل بستن را نشاید

هرچیزی که گذراست ،هر چیزی که تمام میشود ،هر چیزی که ماندگار نیست ،دل بهش نبند!

به چیز دل ببند که بماند و ارزش دل بستن داشته باشد.انسان دوست دارد زیبایی ها را ببیند...

زیبایی که بپاید ،نه زیبایی که نپاید.

گر تن سیمین بران گردد شکار                    بعد پیری بین تنی چون پنبه زار

دروه ی دلبستن های نشایدی به زودی تمام میشود.

اگر دل اسیر شد چشم آزاده...

اگر دل آزاد بود چشم اسیره...

اگر مجنونی عاشق لیلی ای شد ،دلش اسیر شده چشمش آزاده و هر جا که بخواهد می تواند ببیند ،او فقط چه کسانی را خواهد دید؟ او فقط دنبال لیلی است.چشمش آزاده ولی از این آزادی هیچ استفاده ای نمی کنه!

شما به برادر کوچکتر از خودتان اگه برگه ای بدهید و از او بخواهید درختی بکشد و برای رنگ کردن برگ های درخت به او رنگ های مختلفی بدهید ،او برگ های درخت را چه رنگی می کند؟

او رنگ سبز رو انتخاب می کنه و کسی هم معترض او نخواهد شد که چرا برگ درختان را سبز کردی؟

کسی نخواهد گفت مگر آزادی نیست ،چرا برگ ها را سبز کردی؟

آزادی ای که انسان را خود به خود به سوی نقطه ای می کشاند.

یک نهر آب که از چشمه ای جوشیده ،اگر بخواهد از مسیری عبور کرده و بخواهد مزرعه ای را سیراب کند باید مستقیم حرکت کند ،اما اگر جوی های مختلفی در کنار این جوی اصلی کشیده شود.آخر کار آبی به مزرعه نمی رسد و یا به صورت حداقلی به مقصد میرسد.

باید دل را درگیر محبت کرد.

بله نگاه آزاد است حتی خدا هم نمی تواند مانع شما بشود!( دلیل این مسئله هم رفتار ما در این دنیاست با وجود تاکید خدا مگر ما به این فرمان گوش دادیم!؟)

خدا آمده دل ما را برده است ،دل هر کس را خدا برد چشمش آزاد میشود.

من اگر خارم اگر گل چمن آرایی هست....                    

من که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن                  منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وقتی دل اسیر شد چشم خود به خود امیر میشه ،یعنی خودش حکم می کنه که به چه نگاه کنیم یا نگاه نکنیم.

باید به کی دل بست؟ با خودتون...

دانلود فایل صوتی

پ.ن.1: لطفا این پست رو در کنار پست قبلی بخونید.

امر به معروف و نهی از منکر-صوتی-استاد نقویان

سلام

این بار هم بخش های از صحبت های آقای نقویان رو می گذارم ،البته این صحبت های تکه های از سخنرانی ایشون است و سعی شده که این تکه از صحبت ها در تضاد با کل سخنرانی نباشه و به نوعی هم جهت با محتوای صحبت ها باشه...

ولی با توجه به محدودیت زمانی و سرعت اینترنت مجبورم فقط بخش های از این سخنرانی رو برای شما بگذارم اگر کسی مایل بود که کل سخنرانی رو داشته باشه بگه براش لینک بدم.



دانلود