سلام
امروز تو محل خدمتم یه بنده خدایی اومده بود که دستش رو بسته بود و اون دستی رو که بسته بود کاملا زیر پیراهنش قرار داشت و دکمه های پیراهنش رو هم کامل بسته بود مثل کسی که دستش شکسته بود...
با مسئول من کار داشت ،من مشغول کار خودم بودم که دیدم این بنده خدا آروم دکمه های پیراهنش رو باز کرده و دستش رو خارج کرده و به آرومی مشغول باز کردن باند کشیه بسته شده روی دستشه.
اول احتمال دادم شاید دستش در رفته ولی وقتی به صورت کامل باند رو باز کرد دستش کاملا قرمز بود و روی اون زخم هایی مثل تاول بود ،داشتم پیش خودم فکر می کردم احتمالا دستش دچار سوختگی شده ولی یه کم که گذشت دیدم لحظه به لحظه داره چهره ی اون مرد برافروخته تر میشه و دست و صورتش قرمز میشه ناگهان اون مرد روی زمین نشست و اون دست زخمی خودش رو روی زمین گذاشت به نحوی که اون زخم هایی که بیشتر شبیه تاول بود به سنگهای خنک کف اتاق برخورد کنه و دستش یه کم خنک بشه...
باور کردنی نبود که یک نفر از درد به جایی برسه که مجبور بشه به خاطر تسکین دردهایش چنین کاری بکنه...
اونجا بود که متوجه نگاه ناراحت مسئولم به اون بنده خدا شدم تو نگاهش غم بود ،برای عوض شدن فضا مسئولم بهش گفت : به همین خاطره که به صدام میگفتن : "درود بر صدام یزید کافر"!
نه تنها دست اون بله انگار تمام بدن اون "مرد" پر بود از تاولهای شیمیایی...
امروز یکی از بدترین روزهای زندگی من بود هنوز حالم بده