شاید این قضیه رو برای اولین بار در اینترنت من بیان می کنم گشتم تا این موضوع را پیدا کنم ولی نیافتم!

فکر کنم این ماجرا را از زبان دکتر دینانی هم شنیده بودم ولی این داستان من به بیان آقای مصباح و دانش آشتیانی است.

یکی از افرادی که با افکار دکتر شریعتی آشنایی داشتند شهید غلامرضا دانش آشتیانی بودند.ایشان در صحبتهایی که با دکتر شریعتی داشتند به او می گویند که ظاهرا در صحبت های شما اشتباهاتی هست آیا حاضر هستید با کسانی که غرض و مرضی ندارند ،بحث کنید و حل بشود.ایشان هم گفته است که من حاضرم در هر جایی ،در هر زمانی با هر کسی که شما پیشنهاد کنید ،بحث کنم.

بعد این صحبت های شهید دانش آشتیانی طی صحبت هایی با آیت الله مصباح به این نتیجه می رسند که بهترین فرد برای صحبت با ایشان علامه طباطبایی است...

روایت این داستان از آیت الله مصباح یزدی:

شهید دانش آشتیانی گفتند: چطور است که با علامه طباطبایی ملاقاتی داشته باشد.

شهید دانش آشتیانی(از شهدای همراه شهید بهشتی و 72 تن)

گفتم: اگر واقعا ایشان حاضر است اشتباهاتش را بپذیرد ،خوب است. چون علامه شخصیت جهانی و بزرگ است ،برای او هیچ شکستی محسوب نمیشود که مثلا علامه طباطبایی اشتباهاتش را اصلاح کردند ،پیشنهاد خوبی است.

گفت: ایشان این قول را به من داده که هر جا ،هر کس که باشد ، من حاضرم بحث کنم. شما ببینید آقای طباطبایی ایشان را می پذیرند که بیایند صحبت کنند یا خیر؟ تعبیر ایشان این بود که شما آقای طباطبایی را قانع کنید که ایشان را بپذیرند.

گفتم : من قول نمی دهم که ایشان را قانع کنم ولی تلاش خود را می کنم که آن چه به نظرم میرسد ،به عرض ایشان برسانم.

قرار شد که بنده با علامه طباطبایی صحبت کنم و نتیجه را به آقای دانش از طریق تلفن اطلاع دهم وایشان قرار بگذارند و بیایند قم و با آقای طباطبایی صحبت کنند.شب ایشان رفت تهران. ما صبح رفتیم خانه ی مرحوم علامه طباطبایی... ایشان مرحوم دانش را می شناختند.

گفتم: آقای دانش که معرف حضور شما هستند ،چنین پیشنهادی دارند و گفتند که من با او صحبت کرده ام و گفته است که من حاضرم با هر کسی بحث کنم . حالا حضرت عالی اجازه بدهید بیاید و نزد شما و اشتباهاتش را برای او توضیح بدهید.پذیرفتن اشتباهاتش از مثل شما برای او عار نیست.

ایشان فرمودند: تابستان گذشته که من مشهد بودم ،بعضی از دوستان ایشان ،می خواستند او را بیاورند نزد من که بااو صحبت کنم و من ایشان را نصیحت کنم و تذکراتی به او بدهم ،من فکر کردم که هیچ فایده ای ندارد. چون ایشان اگر بخواهد شریعتی باشد ،دست از افکارش بر نمی دارد و اگر بخواهد دست از افکارش بر دارد ، دیگر شریعتی نیست.او آدمی نیست که دست از افکارش بردارد. من مطمئن هستم که دست از افکارش بر نمی دارد و بنابراین از این ملاقات سوء استفاده خواهد کرد . من که همه جا نیستم که بگویم چه بود و چه شد ،منعکس می شود که رفت و فلانی و هم نتوانست قانعش کند و نتیجه ی مثبتی ندارد.

باز من اصرار کردم که آقا احتمال نمی دهید که لااقل اشتباهاتش کمتر شود و جلوی مفاسد بزرگ تر گرفته شود. آنچه را که گفته و روی آن پافشاری کرده ،گذشته.به فرمایش شما بعید است که از حرف های گذشته اش دست بر دارد ،اما آیا احتمال نمی دهید که بیاید و نزد شما و کمتر در آینده افساد کند؟

باز ایشان تأملی کردند و گفتند: حتی این احتمال هم وجود ندارد.

خیلی قاطع که ملاقات با او فایده ای نخواهد داشت ،حتی احتمال ضرر هم دارد.

ما آخرین تیرمان را زدیم و گفتیم که آقا بنا را بگذارید بر استخاره ،اگر استخاره خوب است ،اجازه بدهید یک جلسه بیاید نزد شما ،شاید این جلسه برای اسلام و مسلمین فایده ای داشته باشد .دفع ضرری بشود.

گفتند: خوب استخاره کنید.

ما قرآن آوردیم و دادیم خدمت ایشان و گفتیم خودتان استخاره کنید. یادم نیست من استخاره کردم یا ایشان .به هر حال آیه ای آمد و کلمه ای در آن بود که مرحوم علامه گفتند: این هم استخاره!

دیگر دهان ما بسته شد ،خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون و با آقای دانش تلفنی تماس گرفتیم و گفتیم جریان این طوری شد.ایشان هم ناراحت شدند.

گفت:هیچ راهی ندارد که ایشان را راضی کنیم؟

گفتم: تا آن جا که میشد ، من اصرار کردم ،اما ایشان نپذیرفت.

البته یک داستان شنیدنی هم از دیدار دکتر بهشتی با دکتر شریعتی هم می دانم که سعی می کنم در

پست بعدی بنویسم...